عكس هر هفته
بخش ها
fifa 2007
من آرش هستم؟
سياست مجازی
تا شوراها
ارتباطات
نکته ها
عکس



ارتباط با من
صفحه خبر


نکته ها>مرسی آقای رئیس

رئیس باشگاه "یوتاجاز"، پیراهن شماره 8 باشگاه خودشان را به نام آیدین نیکخواه بهرامی، به مادر این بسکتبالیست فقید تیم ملی کشورمان واگذار کرد تا اشک مادر و اعضای تیم ملی بسکتبال ایران را در رقابتی که تیم ملی با این باشگاه آمریکایی برگزار می کرد درآورد. مرسی آقای رئیس از این کار خوبتان

لينك مطلبنظراتارسال به دوستاننسخه قابل چاپ 1387/5/2
نکته ها>تورجان

عجب وبلاگ خوبی است این تورجان. این پست را حتمن بخوانید. در مورد 16 سالگی اش است. امیدوارم این برادر، فردا، پس فردا که عمامه گذاشت سرش هم مثل امروز آزادیخواه باشد. نه اینکه به صرف این لباس همه چیز را فراموش کند. موفق باشی برادر

لينك مطلبنظراتارسال به دوستاننسخه قابل چاپ 1387/4/23
نکته ها>سلام بر دل شیر

اشکالی ندارد، افشین قطبی امروز در کنار ماست. نه صرفاً به عنوان مربی سرخ پوشان که در خدمت فوتبال ملی. در زمانه ای که الگوهای فوتبالی ما یا در گیر و دار غرور و خود بزرگ بینی همه را دشمن خود می دانند و یا با ادعای لوطی گری، حواریونشان را یکی پس از دیگری از دست می دهند، بگذارید یاغیان فوتبال هم از افشین قطبی بد بگویند و در بیان عقده های فروخفته شان مدعی شوند "تنها کسی که دل شیر ندارد افشین قطبی است." اما کیست که نداند "دل شیر" از آن کسی است که بلی، تا دقیقه 97 امیدوار منتظر می ماند تا تیمش قهرمانی دوباره لیگ برتر را بدست آورد. آن هم در حالی که ...

این مقاله را برای دنیای اقتصاد نوشتم در دفاع از افشین قطبی.

متن كاملنظراتارسال به دوستاننسخه قابل چاپ 1387/4/22
نکته ها>سینمایی نویسی و فوتبال نویسی

فکر کنم در میان سینمایی نویس ها، حمیدرضا صدر یک استثناست که فوتبال را تفسیر می کند. البته تفسیر او بیشتر از آنکه عقلی باشد، دلی است و همین هم تفسیرهایش را جذاب می کند. بقیه دوستان سینمایی، لااقل آنهایی که از فوتبال هم زیاد می گویند و در روزنامه ها می نویسند، تفاسیرشان بیشتر التقاطی است. آنها سینما را با فوتبال همبستر می کنند و قابلگی فرزند نامشروعی را برعهده گیرند که نامش هم تفسیر، نظر، نوشته و یا هر چیز دیگری است. تنها آنچه که برای آنها می ماند ژست فوتبالی بودن و فوتبالی نوشتن در عین روشنفکری سینماگرایانه است. ژستی که لباس لمپن پرولتاریایی بر تن آنها می کند تا هم رای و هم شان با عوامی که به استادیوم می روند جلوه داده شوند و خاکی نام گیرند. اهمیت دغدغه مردم برایشان باارزش جلوه داده شود و رویه پوشالی نویسندگی شان ترک بر ندارد.

اینها را نوشتم، چون خیلی وقت است این تحلیل های بی پایه سینمایی نویس ها را در هر ستونی از مجلات ورزشی و سیاسی می خوانم که معلوم هم نیست موضوع ستون آنها چیست. همین هم بیانگر التقاطشان است. تا امروز که خواندم به تایید از قول یک فوتبالیست یاغی در ستون یک سینمایی نویس ورزشی که تنها کسی که دل شیر ندارد افشین قطبی است. بقیه اش را می گذارم برای بعد.   

لينك مطلبنظراتارسال به دوستاننسخه قابل چاپ 1387/4/19
نکته ها>چون پرده برافتد نه تو مانی و نه من

قریب سه سال تاکید رئیس جمهور بر مافیای اقتصادی و دست های پشت پرده آن که همواره از سوی محمود احمدی نژاد بدون نام و آدرس بیان می شد، این بار از سوی یکی از حامیان وی در مجموعه "رایحه خوش خدمت" به مصداق تبدیل شد تا عباس پالیزدار برخلاف رئیس جمهور که مدعی بود اسامی مفسدین اقتصادی را در جیب شلوار خویش دارد، همه را به یکباره معرفی کند تا در ادامه آن شهری را هم بهم بریزد. و جالب آنکه نه رئیس جمهور و نه هیچ یک از طرفدارانش که تا دیروز مدعی مبارزه با فساد اقتصادی بودند امروز که اسامی به اصطلاح مفسدین اقتصادی از زبان یکی از یارانشان بیرون آمده است به طرفداری وی بر نمی خیزند، سهل است که عضویت وی را هم در مجموعه منتسب به دولت انکار می کنند.
در میان تحلیل های موجود برای افشاگری های این عضو طرفدار دولت ...

بقیه را در متن کامل بخوانید یا از قول خبرنامه مشارکت در سایت نوروز بخوانید.

متن كاملنظراتارسال به دوستاننسخه قابل چاپ 1387/4/16
نکته ها>پاترول، سند افتخار

برای من که عاشق پارتول هستم این مصاحبه بهزاد نبوی خیلی جالب است؛ می گوید "پاترول سند افتخار ما بود". دمش گرم

لينك مطلبنظراتارسال به دوستاننسخه قابل چاپ 1387/4/10
نکته ها>جدیدترین کاندوم های آمریکایی

این دیگه آخر تبلیغات است. جدیدترین کاندوم های آمریکایی را ببینید و لذت ببرید. این هم طنزی از مدل ایرانی اش

لينك مطلبنظراتارسال به دوستاننسخه قابل چاپ 1387/4/8
نکته ها>صمیمانه از آقای کروبی با نام دفاع کنید

نمی دانم چراحزب اعتماد ملی که تا این حد به دنبال کاندیداتوری و ریاست جمهوری آقای کروبی است، در بیان این خواسته خود ابا دارد. شاید خودشان هم می دانند که اگر قرار باشد خاتمی در صحنه انتخابات حاضر شود در میان احزاب ریشه دار اصلاح طلب نام کسی غیر از خاتمی از صندوق بیرون نمی آید، حتی اگر بر حضور خاتمی بتوان شبهه بسیار وارد آورد که بی جا هم نباشد.

این را گفتم تا خوب سرمقاله اعتماد ملی تحت عنوان "سخنی صمیمانه با دوستان مجمع روحانیون" را بخوانید. این سخن در کنار مواردی نظیر این لینک و البته هزاران کد و دلیل بیانگر تکاپوی حزبی اعتماد ملی در تلاش برای نیامدن خاتمی است. در عین حال اما این دوستان هیچ وقت مخالفت خودشان را با خاتمی و تلاش برای آمدن کروبی را با ذکر مصادیق بیان نمی کنند. حتی خود آقای کروبی اگر قرار باشد از انتخابات و حضور در آن بگوید بر کار حزبی تاکید می کند و اینکه اعتماد ملی، کاندیدای حزبی خواهد داشت؛ غافل از آنکه کیست که نداند غیر از آقای کروبی مگر حزب اعتماد ملی کس دیگری را هم دارد که کاندیدا کند. 

منسوبین اعتماد ملی تنها از اصلاحات بد می گویند و گروهی که اصلاحات را به "این وضع" انداخته اند. آنها نمی گویند "کدام وضع؟" و البته خودشان هم از ابتدا در جایگاه مدعی قرار دارند. در حالیکه قبل از هرچیز باید خودشان را به دلیل تکروی درون جریان اصلاح طلبی نقد کنند تا ببینند چه بر سر "اعتماد ملی" آمده است که گروه های اصلی اصلاح طلب وقتی قرار باشد در همگرایی با این حزب قرار گیرند با شک و تردید مواجه می شوند. "اعتماد ملی" که هنوز غالب نشده و دولت بدست نیاورده تا این حد مدعی است و هیچ چیز و هیچ کس را جز خودش قبول ندارد فردا که دولت را بدست گیرند که خدا را هم بنده نخواهد بود. 

نکند این غرور حزبی کار دست اعتماد ملی بدهد و در اندک زمانی تبدیل بشود به همان گروه هایی که جریان اعتماد ملی به زعم خودش از آنها ایراد دارد. آنها امروز روزنامه دارند و در ظاهر نسبت به بقیه اصلاح طلبان بیشتر تحمل می شوند؛ اما آقای کروبی خودش خوب می داند که دنیای سیاست ایرانی از جهت رو کردن به یک فرد و بریدن از او، از انگشتری ابوموسی اشعری هم بی اعتبار تر است. نکند زمانیکه آنها هم از وی ببرند دیگر جایی برای برگشت به اصلاحات وجود نداشته باشد. 

لينك مطلبنظراتارسال به دوستاننسخه قابل چاپ 1387/4/8
نکته ها>برای همه مادران

عکس از حمید سلطان ابادیتبریکی از روز مادر به همه مادرانی که بزرگ بودنشان را با مادر بودنشان نشان داده اند. اونهایی که یک دنیا عشق و محبت هم اگر نثارشون کنی بازهم کم نثارشون کردی و دریادریا گل هم اگر به سر و رویشان بریزی بازهم کم گذاشتی براشون. اونهایی که آغوششون آرامش گریه ها و خنده هاست و بوسه هاشون گرم کننده وجود.

تو میدانی و همه باید بدانند که اگر نبود آغوشت و نبود آن نگاه مهربان، آن اشک های ناگهان و آن "رز" های پلاسیده که بوشان می کردی و دل به در می سپردی، نبود اگر آرامشی که از هم صحبتی با تو می گرفتم و گلایه هایی که بغل در بغل در بازوانت زمزمه می کردم، امروز در این روز و حال نبودم و مدت ها و خیلی وقت تر ها پیش، رها می کردم و می رفتم به کجایی که نمی دانم؛ چون خودش می خواست و مجبورم می کرد و به من هم این را می گفت. اما تو آرامش دادی به من و پدر، که بمان و ماندم. اگر هم امروز در ماندن و نماندنم حرف بسیار است، این نسیم صبحگاه بی تاثیر نیست که خیلی هم موثر است؛ اما تو هم هستی که وجودم به یادت و نامت آرامش دارد و دیدگانم را هر روز و هر شام نوازش می دهد به لب لعل آن شوخ چشم شکرگفتار، آن گستاخ شیرین و زبان باز، آن شیطان روده دراز که همچو زنبور عسل دنبال کندویم می کشاند. کندویی که جرات داخل شدنش و فصاحت زبان درازی اش و فضیلت هم آغوشی اش در من نیست کنون و هرچه می خوانم و می یابم از اندوه تابناکش گریزی نمی بینم.   

"سلام هوای یاس و لاله ای اهوراا" نثارت می کنم تا "صبوری و بردباری اعجاز" را بر من ببخشایی. آمین   

لينك مطلبنظراتارسال به دوستاننسخه قابل چاپ 1387/4/5
نکته ها>رجایی شما اینقدر بی اخلاق بود آقایان؟؟؟

وقتی قرار باشد یک سایت اینترنتی بی اخلاقی کند و از هر وسیله ای برای کوبیدن مخالفش استفاده کند دیگر برای آنها فرق نمی کند چه می گوید و فردا، پس فردا ممکن است پته شان بریزد روی آب. می شوندن مثل رئیس جمهور منتخبشان که دروغ گفتن برایش از سرکشیدن یک لیوان آب هم آسان تر است.

اینها را گفتم تا تیتر یک خبر سایت رجانیوز در مورد روزنامه اعتماد ملی را اینجا بیاورم. "اعتماد ملی خواستار آزادی همجنس بازی شد" داستان اما از چه قرار است؟ فهیمه خضرحیدری یکی از روزنامه نگاران عضو تحریریه روزنامه اعتماد ملی در مطلبی که در وبلاگش منتشر کرده از اینکه یک همجنسگرا جسارت اینرا داشته است که از این میل خودش دفاع کند تقدیر کرده و او را تنها به این صفت جسارت داشتن - به درستی - ستوده است. او در عین حال گفته که خودش از همجنس گرایی بدش می آيد اما نظر و عقیده هرکس مال خودش است. این را مقایسه کنید با تیتر غیراخلاقی سایت رجانیوز که مدعی حمایت اعتماد ملی از همجنسگرایی می شود. در عین حال خوب به 2 متن زیر دقت کنید. اولی از قول وبلاگ فهیمه خضر حیدری است و دومی را هم سایت رجانیوز با نامردی منتشر کرده است:

وبلاگ: "راستش من خودم هم كه دارم اينها را مي‌نويسم به شدت از همجنس‌خواهي بدم مي‌آيد اما معتقدم نظر و سليقه شخصي من مال خودم است و به ديگران ، ازجمله به همجنس‌خواهان ربطي ندارد و خوشامد يا بدآمد ما نبايد منعي براي اين گروه باشد."

سایت رجا: "عضو تحريريه روزنامه اعتماد ملي در ادامه همين مطلب بر لزوم آزادي سازي و عدم ممانعت از همجنس بازي(!) تأكيد كرده و مي نويسد: «نظر و سليقه شخصي من مال خودم است و به ديگران، از جمله به همجنس خواهان ربطي ندارد و خوشامد يا بدآمد ما نبايد منعي براي اين گروه باشد(!).»  

رجانیوز به عمد اینکه خضرحیدری از همجنس خواهی بدش می آید را نیاورده است. اما فکر نمی کند که هرکسی می تواند به متن اصلی خبر دست یابد و در این حال آبروی این سایت خبری اصولگرا(!) است که می رود. به نظر من شرف همین "خردادیان" که همجنسگراست اما این میل را بیان می کند از آقایانی که این قدر ناجوانمردانه دودوزه بازی می کنند به مراتب بیشتر است. او اگر دین ندارد لااقل آزاده است. برخلاف اینها که در دین داشتنشان حرف و حدیث فراوان وجود دارد و آزادگی هم که اصلن در مرامشان نیست.

این مطالب برای این خبرنگار نا مسلمان که اینگونه ادعاهای عجیب و غریب دارد لازم است فکر کنم. برادر، به جای اینکه دنبال اثبات بهتر بودن احمدی نژاد باشی، برو به فکر فردای پس از سوم تیر سال 88 باش که دیگر قمپز در نکنی و با غرور و تفخر از درس های سوم تیر به سیاسیون و احزاب دم نزنی. شب دراز است و قلندر بیدار و تا یک سال آينده خیلی کمتر از سه سال گذشته زمان لازم داریم. 

بعدالتحریر: رجانیوز تیتر خودش را اصلاح کرد و "عضو تحریریه" را به اول تیتر اضافه کرد. مزورانه بودن خبر البته باقی است.

لينك مطلبنظراتارسال به دوستاننسخه قابل چاپ 1387/4/5
نکته ها>رفیق عزیز

هیچ وقت فکر نمی کردم حرفی که می شنوم ترجیع بند "رفیق عزیزت" داشته باشه تا به طعنه بهم یادآوری کنه دیگه از اونا نیستم. از اونایی نیستم که چند سالی با زندگی شون زندگی کردم و در بود و نبودشون، بودم و حضور داشتم، در احساسشون حل شدم، تو بغلشون گریه کردم و در آغوششون آرامش گرفتم و البته چقدر به اون آغوش ها احتیاج دارم دوباره، برای اینکه باز هم آروم بشم.

حالا واسم حرف و حدیث کم نیست از آدمهای دیگه تو زندگیم و این لامصبی که خوره وار واسم از تاریکی و سیاهی تکرار می شه. در حالیکه همه و همه فراموش کردند منو و حالمو و احساسمو که چطوری بالا و پایین می کرد و مثل اسبی که از شلاق صاحبش فرار می کنه آروم و قرار نداشت. اون موقع کسی از آدم دیگه ای نمی گفت که هیچ، انکارش می کرد که نه. امروز اما من به طعنه می شم "رفیق عزیز"، رو برمیگردونن ازم کسایی که از نزدیکترینها بهم کمی و کسری نداشتن، یه جوری باهام صحبت می کنن که انگاری گناهکار و جنایتکارم و وقتی خبری و حالی می پرسم تو گویی به یک مجرم جواب می دن. منو بگو، من احمق و دیوونه که سئوال می کنم تا آروم بگیرم، برعکسش می شه و هزار تا بی قراری دوباره سراغم می آد. در کنارش هم بهم هزار تا انگ و ننگ و رنگ می چسبه که چی؟ غم داری و دل غمدار دلدار نمی خواد. دلیار می خواد.   

لينك مطلبنظراتارسال به دوستاننسخه قابل چاپ 1387/4/4
نکته ها>آقای رئیس جمهور، دانشجو اینها هستند...

عکس از خبرنامه امیرکبیر در ارتباط با حادثه دانشگاه زنجانآقای رئیس جمهور

در خبرها آمده بود که شما ظرف امروز و فردا دوباره قصد دارید با دانشجویان در دفتر کارتان دیدار کنید؛ احتمالن هم مثل دفعه قبل چهار، پنج ساعتی مهمان آنها هستید و تا نیمه های شب، درهای ساختمان ریاست جمهوری را برای آنها باز نگاه می دارید. من نمی دانم آنها که به دیدارتان می آیند از کدام دانشجویانند و به کدام تشکل دانشجویی خط و ربط پیدا می کنند. اما می توانم حدس بزنم که برایشان احتمالن از فساد و مبارزه با آن می گویید و غمزه کنان و اشک ریزان، دل و دیده را همزمان به عاریت می گیرید. نمی دانم آیا به سیاق یار "پالیزدار" تان نامی هم از کسی می برید و یادی از این همه بزن در روها می کنید يا نه، مثل همیشه، مثل آن زمانیکه رویاروی ملت قرار دارید، جیب های شلوارتان را نشان می دهید که نامهایی از مفسدان داخل آن قرار دارد و حاشا و کلای شما و این و آن هم البته پابرجاست که نامی از آنها به میان نمی آورید؛ شاید از سرنوشت آن کس که نام ها را تکرار می کرد درس عبرت گرفته اید.

باری آقای رئیس جمهور، گفتم که نمی دانم این دانشجویان کیانند که شما را تا 2 نیمه شب بیدار نگاه می دارند و یا شاید شما آنها را. اما اینها هرکه باشند و به هرجا که تعلقی و تشکلی بیابند، آن دانشجویان خالصی نیستند که پشت در معاون دانشجویی دانشگاه زنجان، دنبال زاهدان دین فروش می گردند. آنهایی نیستند که روزها طلب خواست خود در دانشگاه تربیت معلم می کنند وصد البته هم به گروهی تعلق ندارند که در دولت شما ستاره دار شده اند و از حق تحصیل محروم. اینها یاران غارتان هستند که طلب رای می کردید از آنها و امروز جواب می خواهند و شما هم دنبال توجیهشان و رای دوباره شان. اینها دانشجیان خالص نیستد، که اگر بودند به جای آنکه پشت دفتر شما چمباتمه بزنند به زنجان می رفتند و حق آن فلان فلان شده نامرد کف دستش می گذاشتند. اگر اندکی و فقط اندکی درد عدالت داشتند از محروم شدن دانشجویان برای تحصیل هم می نالیدند و شما را هم به پرخاش می گرفتند که مگر این "پالیزدار" یار غار شما در "رایحه خوش خدمت" نبود که امروز تمام دولتیانتان اندک انتسابی را بدو پنهان می کنند و ای کاش هم پنهان می کردند، وقیحانه انکار می کنند.

آقای رئیس جمهور، دانشجویان واقعی آن سینه چاک کرده های پشت در سفارت انگلیس و دانمارک نیستند که دل در گروی باغ سفارت داشته باشند؛ آنهایی نیستند که طلبکارانه ادعای عدالت دارند اما بی عدالتی داخل دانشگاه خودشان را نادیده می گیرند و خودشان را به کری و کوری می زنند. آنهایی دانشجو هستند که یک، چند سالی است دیگر امیدی به عدالت شما ندارند و از همان آغاز وعده های شما را توخالی یافته بودند و تبلور آن را در انکار تمام شعارهایتان از نفت سر سفره تا روسری روی دخترکان بیپاره دیده بودند.

فقط امیدوارم شما خود تان باور نکرده باشید که این دیدارهای شبانه تان، دیدار با دانشجویان است. فکر کنید و بپذیرید که با اعضای ستاد انتخاباتیتان که باید کمتر از یک سال دیگر تشکیل شود جلسه دارید؛ توجیهشان کنید، شاید باورتان کردند و به وعده و وعید صدارت و مدیریت به دنبالتان راه افتادند. همانگونه که آن جوان بلندبالا باورتان کرد و مدیریت "سایپا" گرفت، اینان هم کم از او نخواهند داشت. بالاخره دولت شما دولت جوانان است دیگر.    

لينك مطلبنظراتارسال به دوستاننسخه قابل چاپ 1387/3/27
نکته ها>گهر، این گهر زیبا

این اسب موقع برگشت به دادم رسید تا مجبور نباشم تمام مسیر را پیاده برگردمگهر زیباست و دیدن زیبایی آن هم آن قدر ارزش دارد که مجبور باشی چهار، پنج ساعت راه بروی تا در ارتفاع 2500 متری سوار قایق طول دریاچه ای را گز کنی که در اطرافش همه جور آت و آشغالی پیدا می شود و همه جور آدمی هم. در حالی که چادری درست و حسابی دست و پا نکردی، شب شاهد جفت گیری خرها بالای سرت باشی (بیچاره اشکان)و هنگامی که باد قایقت را آن طرف دریاچه برد، با پای پیاده و خسته و کوفته بیای این ور رودخانه و کمک بگیری(بازهم بیچاره اشکان، اما آن یکی) وقتی خودت می روی آن ور که در خیالت قرار بود ساحل اروپایی ها باشد اما شانس داشتی که با پارو نزدند تو سرت تا قایقت را بدزدند چند تا اصفهانی باحال به سراغت می آيند، کمکت می کنند، بهت گزد و بریونی می دهند و آخرش هم راهی ات می کنند تا دعا کنی به انصافشان(خوش به حال فرهاد و دکتر وحید)قبل از گهر و بعد از گهر هم مدیون یک دوست خوب (سعید) هستی که در بروجرد و کوهدشت با کباب ازت پذیرایی می کند، در گهر با توست و چیزی هم کم نمی گذارد. می توانی مثل "میلاد" خوش شانس -یا شاید هم بدشانس، نمی دانم- باشی تا دوست های دانشگاه دوست دخترت را ببینی و از آنها قاشق و چنگال قرض بگیری. آخه چند وعده ای است که غذایی خورده ای اما قاشقی و چنگالی نداشته ای. "کاظی" هم که همه اش همراهت است و نه قر می زند و نه کم می آورد. آخرش او آن چفیه را بالای سرش داشت تا از گزند آفتاب سوزان در امان باشد.

"ایمان" را گذاشتمتا این آخر بگویم که مسافرت بی او هرگز لذت مسافرت با او را نداشت. دروغ اگر نگویم همه با همه در این سفر فقط 500 هزار تومان پول خر دادیم و معانی واژه هایی مثل "خر تو خر"، "مثل خر" و ... را هم با چشمانمان درک کردیم. سهم ایمان در این خرسواری ها بیشتر از بقیه مان بود؛ ضمن اینکه او نقش مذاکره کننده ارشد ما با خربان ها را هم داشت و هروقت هم که مشکلی و دعوایی پیش می آمد با رشوه و بیعانه کارها را راست و ریس می کرد. داستان علف خوردن خرش در مسیر رفت خودش دنیایی است که بچه ها کلی با آن حال کردند.  

لينك مطلبنظراتارسال به دوستاننسخه قابل چاپ 1387/3/19
نکته ها>بهنود فقط یکی است

نمی دانم این مسعود بهنود چه آرامشی به آدم می دهد که هرچه می گوید به دل می نشیند. شاید به خاطر کلمات شمرده و توام با ادب او باشد و شاید هم چاشنی اطلاعات تاریخی اش ضمیمه است. به هر حال این ویدئوی او را در مصاحبه با صدای آمریکا از دست ندهید،  اگر می خواهید از پاسخ های معدود مصاحبه شوندگان صدای آمریکا لذت ببرید. مصاحبه کنندگان صدای آمریکا-البته بیشتر سیاسی هایشان- یه جورهایی انگاری به آمریکا سمپاتی دارند و همیشه هم در پی القای فقط زشتی و پلیدی در ایران امروز هستند. ضمن آنکه از حوادث ایران هم تنها در حد اخباری که می شنوند خبر دارند و چون در متن حوادث نیستند تحلیل هایشان بی پایه و خیلی سست است. کافی است یک مطلب ضد آمریکا بگویید تا خشتکتان را بیاورند جلوی چشمتان. به هر حال برای اینها، مسعود بهنود با آن تسلطی که دارد کابوس است و تا امروز هر کدامشان که در مقابل بهنود قرار گرفته اند چاره ای جز تسلیم نداشته اند.

لينك مطلبنظراتارسال به دوستاننسخه قابل چاپ 1387/3/12
نکته ها>برای ثبت در تاریخ

این را می گویم که فقط برای ثبت در تاریخ بماند تا فردا روزی که تیم ملی کشورمان در جدال های مدیریتی سران ورزش و دعواهای شخصی درون فدراسیون و خودخواهی و غرور بیجای سرمربی، علی دایی، خدای نکرده به جام جهانی صعود نکرد و حتی در راهیابی به دور بعدی هم ناکام ماند، اینجا و آنجا نگوییم که سرنوشت تیم ملی کشورمان را می دانستیم اما هیچ نگفتیم. ترسیدیم که متهم شویم تیم ملی را دوست نداریم و نزد این و آن خائن و خائف معرفی شویم. اما چطور می توانیم اخبار پیرامون تیم ملی و فوتبال کشورمان را ببینیم، ضعف های مفرط آن را لمس کنیم، هر روز و هرجا از اختلافات سخن بشنویم و تناقضات پیرامون این تیم را نظاره گر باشیم و دم بر نیاوریم و سکوت کنیم که بلی، تیم ملی در کوران مسابقات است و هر انتقادی از آن همچون تیشتری بر قلب بازیکنان است. اگر این است پس محروم کردن همین بازیکنان از حضور در تیم ملی و حکم های آنچنانی محکومیت و محرومیت دیگر به چه کار می آيد. چرا برای درآوردن ادای اقتدار، گریبان کاپیتان تیم ملی که به حکم قضا و قدر هیچگاه رابطه خوبی با سرمربی امروزین تیم ملی نداشته است گرفته می شود و به اتهامی مجرم شناخته می شود که پیش از آن آقای سرمربی مرتکب شده بود اما هیچکس از این مدیران مقتدر در سازمان ورزش و فوتبال کشور آن را ندید یا بهتر است بگوییم که نخواست بشنود.

این یک عقیده شخصی است که امروز در حال آزموده شدن هم هست: انتخاب علی دایی به عنوان سرمربی تیم ملی در این زمان یک اشتباه استراتژیک است که تنها از عده افرادی بر می آيد که فوتبال ایران را درست نمی شناسند. علی دایی را چه محمد علی آبادی در مقام ریاست سازمان ورزش انتخاب کرده باشد و چه او منتخب تیم منسوب به علی کفاشیان در فدراسیون فوتبال باشد – و مگر این دو با هم فرقی هم می کنند – در هر صورت این انتخاب در حق تیم ملی یک گناه نابخشودنی است. آنهایی که دایی را به عنوان کاپیتان تیم ملی به یاد دارند و از عمق لجاجت و سخت کوشی در عین حال برتری طلبی و غرور او بی خبر نیستند باید این را می دانستند که تمام این صفات در عین اینکه یک وجه مثبت دارند دارای رویه های منفی هم هستند. همان رویه هایی که ....

ادامه این مقاله را که برای روزنامه دنیای فوتبال نوشتم می توانید در اینجا بخوانید. 

متن كاملنظراتارسال به دوستاننسخه قابل چاپ 1387/3/6
نکته ها>پرسپولیس زلزله، همینه همینه

این عکس را بعد از بازی پرسپولیس و سپاهان و شب که با بچه ها رفته بودیم فرحزاد گرفتیم. شانسی متوجه شدیم که حمید استیلی در یکی از این سفره خونه ها مشغول غذا خورد و قلیان کشیدن است و البته فرصت هم مهیا بود تا از او و پرسپولیسی ها تشکر کنیم به خاطر بازی های خوبشان در این دوره رقابت های لیگ برتر.

دوگانه من اما امشب یک جدال قرمز و آبی دیگر هم دارد تا مردان فرگوسن برنده بازی بزرگ اروپا باشند. سالی با قهرمان پرسپولیس و منچسترزیباست.  

لينك مطلبنظراتارسال به دوستاننسخه قابل چاپ 1387/2/29
نکته ها>شهر چلاق ها

اگر قرار باشد برای شهر چلاق ها رئیس جمهور انتخاب شود، کسی مثل محمدرضا عارف گزینه مناسبی است. اینکه حالا کسی مثل احمدی نژاد رئیس جمهور شده دلیل نمی شود که درون اصلاح طلبان هم، همه خودشان  را یک  ظرفیت بالقوه رئیس جمهوری ببینند. کسانی که فقط تعظیم کردن بلدند و در تمام دورانی که درون قدرت بودند جز مجیزگویی و بی خاصیتی چیز دیگری از خودشان نشان ندادند. امروز هم به خودشان اجازه می دهند تا آرزوی رئیس جمهوری داشته باشند. هرچند که آرزو بر جوانان عیب نیست، اما رئیس جمهور آينده اگر خاتمی نباشد باید کسی از میان اصلاح طلبان باشد که ذره ای دل و جرات هم در وجودش باشد

لينك مطلبنظراتارسال به دوستاننسخه قابل چاپ 1387/2/5
نکته ها>چرا فیلترینگ؟ جوابشان را بدهید...

حالا یکی یه چیزی نوشته؛ به درست و غلطش کاری ندارم اما به اعتقاد من انتقادهای امروزی به سایت نوسازی یا وبلاگ پارتیزان تا حدودی ناجوانمردانه است. طبیعی است که من با آنها در اصول خیلی مخالفم و حتی اعتقاد دارم که آنها خودشان توجیه گر فیلترینگ های اینگونه هستند که امروز گریبان خودشان را گرفته است. اما خب، نمی فهمم یه حرفی زده اند در مورد یه شخصیت اتفاقن محترمی؛ اما جوابشان که با فیلتر کردن معنی ندارد. فارغ از ادعایی که آنها می کنند نحوه مواجهه با این موضوع و اینکه چون طرف از خانواده امام است پس معصومیت دارد و توهین به او فلان و بهمان است بیشتر به نظر من شبیه یک مچ گیری سیاسی است تا یک عمل جوانمردانه. حتی این حرف هایی هم که در مورد فوت آیت ا.. توسلی زده می شود که از توهین به نوه امام به خروش آمد و فوت شد اگر قرار باشد معیاری برای برخورد با کسانی باشد که آنگونه رفتار کرده اند به نظر من خیلی بی تقوایی است. این قبول که حرف آنها مفت و غیر معقول بود اما تا این حد ارزشش را نداشت که هرچه خبر تو مملکت است برود سمت این موضوع که وااماما؛ چه خبر است. دوستان ما می دانند که امام بزرگوار نوه دیگری هم دارد و اگر قرار باشد معیار ما تنها، نسبت با امام باشد آن یکی را چگونه توجیه می کنند.

پارتیزان و نوسازی، وبلاگ و سایتی اخلاقی نیستند؛ روش هایشان هم جوانمردانه نیست اما برخورد با آنها به این شیوه خارج از تقوای سیاسی است.

لينك مطلبنظراتارسال به دوستاننسخه قابل چاپ 1386/12/4
نکته ها>احمد ما

نیستم تهران تا فرداد به سهام عزیز تسلیت بگویم در این غم از دست دادن پدری که بزرگی اش کمتر از هیچ کدام از بزرگان نیست و خوبی اش هم بیشتر از خوبی تمام آنهایی است که از خوبی ها، صفتی به عاریت دارند. اما قلب من به یاد مردی که مرد بودن ویژگی اش بود هیچ وقت رنگ سیاه و خاموشی نمی گیرد. 

لينك مطلبنظراتارسال به دوستاننسخه قابل چاپ 1386/11/14
نکته ها>جرات نه گفتن

مهجاد عزیز دعوتی کرده است از من برای نوشتن در مورد انتخابات. در پست قبلی ام که در مورد ضرورت حضور دکتر معین در انتخابات بود حرفم را مبنی بر الزام به حضور در مرحله اول زدم. امروز اما حرف من هرچند چیز دیگری است. من هنوزم معتقدم که در مرحله قبل آدم های مشهور اصلاح طلب و البته اصلاح طلب های واقعی و پیشرو باید در انتخابات ثبت نام کنند. با اینحال الآن که با رد صلاحیت های گسترده مواجه شدیم - و البته احتمالش هم کم نبود - دکتر ارغنده، 5 گزینه پیشنهاد کرده که در مورد آن من با تحریم موافقم. اما گزینه تحریم من، "تحریم شرایطی" است که در انتخابات مجلس قابل دفاع هم می باشد. چون شما در قبال حجم گسترده ای از کاندیداهای رقیب، کاندیداهای معدودی دارید که امکان رقابتشان کم و در برخی مواد در حد صفر است. "تحریم شرایطی" هم در ایران تنها در انتخابات مجلس یا شوراها قابل تصور است نه در انتخاباتی مثل ریاست جمهوری که شما در هر حال میان کاندیداهای معدود، همیشه امکان این را دارید تا فردی را معرفی و برای او تبلیغ کنید. من با عرض معذرت از آقای ارغنده در عین حال اعتقاد داردم که گزینه تحریم هرچند به قول ایشان مطرح نیست، اما این مطرح نبودن به دلیل آن نیست که دوستان ما اعتقادی به تحریم ندارند بلکه بدین دلیل است که جرات تحریم ندارند. جرات نه گفتن را فقط مردان خاص مانند امام خمینی دارند، وگرنه برای آدم ها عادی امروزین اصلاح طلب این امر به دلیل همان شجاعت نداشتن برای نه گفتن است. وگرنه چه فرقی است میان تحریم و عدم شرکت کامل در انتخابات.

نکته دیگر هم اینکه، حرمت برگزاری انتخابات غیررقابتی را دولت رئیس جمهوری خاتمی با برگزاری انتخابات هفتم شکست. خاتمی هرچه استدلال بیاورد باز هم لکه ننگ این اقدام او پاک نشذنی است. دولت جدید ما هم که دیگر حرمتی برایش باقی نمانده تا فکر این چیزها را بکند. از این رو برخلاف آنها که انجام انتخاباتی مانند انتخابات هفتم مجلس را غیرقابل تکرار می دانستند، به نظر من برگزاری اینگونه انتخابات در غیاب رسانه های اصلاح طلب و با حضور سیمای دولتی مطمئنن از سهمیه بندی بنزین سخت تر نیست و دولت هم توان این کار را دارد و هم اتفاقن جرات آن را. ضمن آنکه اقلیت بی خاصیت مجلس هفتم که از انجام کوچکترین حرکات اصلاح طلبانه هم عاجز بود و در روزمرگی مجلس انتظار پایان آن را می کشید به ما اثبات کرد که پیشروی اصلاحات با فرصت طلبان ممکن نیست. بگذارید همین راست های محافظه کار وارد مجلس هشتم شوند و در دعواهای جناحی که از میانه های سال آينده با آغاز رقابت های ریاست جمهوری آغاز می شود عیار "تکلیف مداری" خودشان را به نمایش بگذارند. آن وقت می بینید که چگونه "حداد" و "احمدی نژاد" و "قالیباف" به جان هم می افتند و سوتی های همدیگر را رو می کنند. ما هم می توانیم با فراغ بالا از یک سو آتش هیزم این اختلافات را آشکارتر کنیم و از سوی دیگر به برنامه ریزی انتخابات ریاست جمهوری بپردازیم که در آنجا حرف های بسیاری برای گفتن داریم.

در میان البته دو گروه باید تکلیفشان را روشن کنند:

1- اصلاح طلبان پیشرو و

2- محافظه کارانی که دم از آشتی ملی می زنند

اگر از ضرورت ثبت نام دکتر معین می گفتم برای این بود که با این حجم رد صلاحیت ها، اتفاقن صدای اصلاح طلبان پیشروست که باید بلندتر از همیشه باشد و این صدا وقتی بلند است که پیش زمینه فوری آن موجود باشد تا فرصت طلبان و کسانی که خود را "عمل گرا" می نامند هر اراجیفی را به نام ملت و به کام خودشان مطرح نکنند و مدعی همه چیز و همه کس نگردند. اصلاحات اگر یک رقیب محافظه کار داشته باشد مطمئنن یک رقیب از به ظاهر دوستان نادان و مصلحت گرا هم دارد که از دست آنها کم عذاب نخواهد دید. هیچ وقت هم در تاریخ ایران غیر از این نبوده است.

دوم هم محافظه کارانی هستند که دم از آشتی ملی می زنند و امروز در اردوگاه کسانی قرار دارند که تیشه به ریشه آشتی ملی زنند. اینها هم باید تکلیفشان را مشخص کنند. اگر باز هم در همان اردوگاه باشند به این معنی است که ادعایشان دروغی بیشتر نبوده است و تنها تاریخ مصرف فوری و مصلحتی دارد. اینها همه معیاری است برای اینکه در آينده بازهم به حرف هایشان اعتماد شود یا خیر.

حرف اضافه: بدیهی است که اصلاح طلبان با تحریم موافقت نمی کنند. عدم مشارکت کامل اما هزینه حکومتی هم ندارد. پس دلیلی برای رد آن هم وجود ندارد.  

لينك مطلبنظراتارسال به دوستاننسخه قابل چاپ 1386/11/11
نکته ها>شیخ قدرت

قدرت ا.. علیخانی که در مجلس ششم حسابی چوب لای چرخ اصلاح طلبان پیشرو می گذاشت و جایزه اش را هم در انتخابات هفتم گرفت، برای دور هشتم این بار توسط هیات های اجرایی رد صلاحیت می شود. این هم آخر عاقبت خوش خدمتی "شیخ قدرت" و فحش هایی که به اصلاح طلبان پیرو می داد.

لينك مطلبنظراتارسال به دوستاننسخه قابل چاپ 1386/11/6
نکته ها>اجازه؟ مجازه

دوست عزیزی که می خواهد از عکس های سایت من استفاده کند برای فیلمهایش، من حرفی ندارم. امیدوارم هم که موفق باشد

لينك مطلبنظراتارسال به دوستاننسخه قابل چاپ 1386/11/6
نکته ها>رای من، اول بهزاد

رای اول من در نظرسنجی سایت نوروز، بهزاد نبوی است. بقیه هم به ترتیب حروف الفبا به شرح زیر است. راستی شما هم رای بدهید: اینجا

2-محسن آرمین 3-مرتضی الویری 4-شهربانو امانی- 5-رضا امراللهی 6-علی رضا تابش 7- مصطفی تاج زاده 8-حمیدرضا جلایی پور 9-سهیلا جلودارزاده 10-مرتضی حاجی 11-نجفقلی حبیبی 12-محمد جواد حق شناس 13-جهانبخش خانجانی 14-علی اصغر خدایاری 15-احمد خرم 16-فاطمه راکعی 17-محسن رهامی 18- محمد سلامتی 19-داود سلیمانی 20-سعید شریعتی 21-علی شکوری راد 22-مجید فراهانی 23-جمیله کدیور 24-فریده ماشینی 25-فخرالسادات محتشمی پور 26-علی مزروعی 27-آذر منصوری 28- عبداله ناصری 29-کسری نوری 30-حسن یونسی

لينك مطلبنظراتارسال به دوستاننسخه قابل چاپ 1386/11/1
نکته ها>دکتر خانیکی، عکس و وبلاگی که هنوز آپ نشده است

عکس از امیر پورمند -ایسنااین عکس رات که خبرنگار ایسنا انداخته است از آن جمله عکس هایی است که دکتر خانیکی بعدها می تواند استناداتی به آن داشته باشد. عکسی که احتمالن دکتر می خواهد از خاتمی رئیس جمهور در وبلاگش -احتمالن در سال آخر سند چشم انداز 20 ساله - بیندازد. وبلاگ دکتر خانیکی از آن وبلاگ هایی بود که فعلن باید برای فعال شدنش منتظر بمانیم تا چه زمانی دکتر آپش می کند. به هر حال وبلاگی از دکتر خانیکی با آن حجم بالای سرمایه علمی و دید وسیع چیزی نیست که بتوان از آن گذشت. فقط باید دکتر را یه جورایی ترغیب و یا شاید تحریک کرد که این داستان وبلاگش را اجرایی کند. ما که منتظریم آقای دکتر. اما تو رو خدا ما را تا سال 1404 منتظر نگذارید.

لينك مطلبنظراتارسال به دوستاننسخه قابل چاپ 1386/10/27
نکته ها>وقتی در صحنه حق و باطل امت خودت نیستی

"وقتی در صحنه نیستی، وقتی از صحنه حق و باطل زمان خویش غایبی، هرکجا که خواهی باش! وقتی در صحنه حق و باطل نیستی، وقتی که شاهد عصر خودت و شهید حق و باطل جامعه‌ات نیستی، هرکجا که می‌خواهی باشد، چه به نماز ایستاده باشی، چه به شراب نشسته باشی، هر دو یکی است"

وا..، خیلی وقت پیش زمانیکه یکی، دو ماه پیش با چند تایی از دوستانمان و دوستداران دکتر معین، نزد ایشان رفته بودیم قصد داشتم حرف هایی را که اینجا بیان می کنم به دکتر بگویم. در آن جلسه البته صحب های زیادی کردیم و هر کدام از ماها نظرمان را در مورد فعالیت های سیاسی دکتر معین و احتیاجی که به سیاست اخلاق مدارانه او در این شرایط لازم است گفتیم. اما خب، یک وجه علقه ای که بین ما و دکتر معین وجود دارد و وجه دیگر دغدغه های او باعث آن بود که لااقل خودم نتوانم آنچه را که دوست دارم بگوبم؛ هرچند اگر قرار باشد خیلی تند و برنده باشد و ممکن هم هست که به دکتر بر بخورد. اما الآن در این نیمه روز جمعه تعطیل در جایی هستم که دور و برم شلوغ است اما دیگر محظوریتی ندارم برای اینکه نظرم در مطرح کنم.

شروع بحث از آغاز زمزمه حضور دکتر معین در انتخابات مجلس آغاز می شود. آنجایی که دو شب پیش به مثابه همیشه با حمید سیدی در مورد ضرورت حضور دکتر معین در انتخابات مجلس هشتم صحبت می کردیم و حرف من هم این بود که دکتر معین با ظرفیت رای انتخابات ریاست جمهوری اش و اعتقاد خالصانه ای که به اصلاحات دارد در این هنگامه ای که مخالفان اصلاحات کمر به نابودی آن بسته اند و بسیاری از منسوبان به اصلاح طلبی هم تنها دل در گروی بازگشت به قدرت به هر قیمتی دارند، یک ظرفیت بی نظیر است. ظرفیتی که با شرایط امروز کشورمان اگر خودش را فدایی کشورش نکند کفران نعمت کرده است. نظرسنجی های ستاد ائتلاف در انتخابات شوراها به خوبی بیانگر اقبال مردم تهران به دکتر معین داشت. در عین حال اینکه بسیاری از کسانی که در انتخابات گذشته تلاش و هم و غم خودشان را برای اصلاحات گذاشته بودند در روزهایی که اسم هایی مانند حسن روحانی برای سر لیستی اصلاح طلبان پیشنهاد می شدند و حتی گروه هایی این امر را تایید می کردند و صرف مخالفت او را با احمدی نژاد کافی می دانستند، به اندازه کافی دلزده شده بودند. خیلی ها را می شناسم که شرط کار کردن بی اجر و منت برای ائتلاف را حضور دکتر معین می دانستند و بر این امر هم تاکید داشتند. خودم کسی هستم که فارغ از کارهایی که در مشارکت انجام می دهم صرفن در صورتی حاضرم شب تا صبح و صبح تا شب برای ائتلاف کار کنم که یک دکتر معینی وجود داشته باشد و مطمئن باشیم حالا که او هست تمام تلاش هایمان به هدر نمی رود و در لابی بازی های معمول قربانی نمی گردد.

در مورد دکتر معین هم حرفم برای حضور او و دلیلی که بر ضرورت ورودش به میدان می بینم همین است. دکتر معین دغدغه مدیریت علمی کشور را دارد و بارها این امر را بیان کرده است. خب، الآن که آقای دکتر معین وضعیت کشور را می بینید، به افزایش ضریب خروج نخبگان در کشور هم آگاه است. از دست دادن فرصت ها برایش مسجل است که همه اینها کشورمان را با خطر مواجه کرده است. هم در سطح ملی و هم در سطح ظرفیت های اصلاحی. پس دیگر چه دلیلی است بر تعلل؟ چه دلیلی است بر اینکه کنار بنشینی و همه اینها را ببینی و در عین اینکه خود دل می خوری کاری نکنی؟ دکتر معین غالباً در جوابی که بر این سئوال ها می دهد از کارهایش می گوید، فعالیت های علمی و مدنی اش. همه این خوب است اما کافی نیست. کافی نیست که یک انسان ظرفیت های بی شمارش را در محدودی از کارها خلاصه کند و در حالیکه اعتماد عمومی را برای خدمت دارد، تعهد اخلاقی اش را در سیاست کمتر کسی دارد و در عین حال هم آگاه است که بسیاری از کسانی که او و اصلاحات و البته راه و روش خاتمی را دوست دارند تنها در صورتی حاضر به فعالیت هستند که او حضور داشته باشد؛ آن وقت بگوید که فعالیت می کند اما ترجیح فعالیت هایش مدنی و شخصی است. این است که پس فردا اگر دکتر مورد سئوال باشد باید جواب دهد. دکتر معین به حکم اینکه وارد میدان ریاست جمهوری شد و اخلاقیاتش را به ظهور رساند دیگر حتی شرعاً هم نمی تواند زندگی اش را تنها برای خودش بداند و مردمش را، آنهایی را که به هر طریقی می تواند حقی برایشان ستاند، کسانی را که دل در گروی ملت و مملکت دارند اما به هر دلیل دور از وطن هستند و خلاصه بسیاری دیگر را که می توان برایشان کاری کرد و امروز به دلایل بسیار در رنج و محنت هستند رها کرد. دانشجویان ستاره دار که هر سال بیشتر از سال گذشته هستند، اساتید بزرگواری که سرمایه علمی کشورند، نخبگان دانشگاهی که یا وقتشان در ایران تلف می شود و یا پاسپورت می گیرند و خارج می روند، همه اینها سرمایه کشورند و یک مجلس اصلاح طلب اگر بخواهد می تواند از این سرمایه ها محافظت کند. مجلس اصلاحات هم به رئیس اصلاح طلبی احتیاج دارد که واقعن دل در گروی اصلاحات دارد و با سرد و گرم زمانه، دستانش رعشه نمی گیرد و سر در برف فرو نمی کند که واقعیت ها را نبیند.

آقای دکتر معین همه اینها را ببین و بعد قضاوت کن که آمدنت بهتر است یا نیامدنت. حضور در صحنه برای کشور ارجح تر است، یا نشستن در ساختمان سبز؟ این کارهای مدنی و دغدغه های شخصی ارزشمند است اما همه دغدغه ها که شخصی نیست. هست آقای دکتر؟  

        

لينك مطلبنظراتارسال به دوستاننسخه قابل چاپ 1386/10/14
نکته ها>دوئل در دوئل

این مقاله را برای روزنامه دنیای فوتبال نوشتم برای برنامه دوشنبه شب "نود" که فردوسی پور بالاخره بعد از 10 ماه از صفایی فراهانی برای توضیح برنامه های کمیته انتقالی دعوت کرد. بخوانیدش:

قهر و اخم ها، گلایه ها و شکایت ها و بالاخره درخواست های مناظره ای که محسن صفایی فراهانی برای بیان مشکلات پیش روی فوتبال کشورمان در این 10 ماه گذشه بیان کرده بود در نهایت جواب داد تا رئیس کمیته انتقالی فدراسیون فوتبال رو در روی مجری پر مخاطب ترین برنامه ورزشی کشور قرار گیرد و از اتفاقاتی که به تشکیل این کمیته انجامید، با دو بار تعویق انتخابات مواجه گشت و در نهایت تیم ملی فوتبال را در برزخ انتخاب سرمربی تیم ملی قرار داد پرده بردارد.
اگرچه سازمان تربیت بدنی که در تمام این ماه های اخیر فرصت بیشمار حضور اعضا و طرفدارانش را در صدا و سیما بی پاسخ نگذاشته بود، این بار کسی را برای مناظره رو در رو باصفایی فراهانی به "جام جم" نفرستاد، اما همان هنگامی که عادل فروسی پور پس از صحبت های مقدماتی صفایی فراهانی از برقراری تماس با کیومرث هاشمی خبر می داد، می شد حدس زد که صحبت ها نیشدار صفایی برای سازمان گران تمام شده است. کیومرث هاشمی سرپرست فدراسیون فوتبال پس از برکناری محمد دادکان و یکی از افراد مورد اعتماد محمد علی آّبادی، رئیس سازمان، است که به عنوان نماینده انتخابی علی آبادی برای کمیته انتقالی، رو در روی صفایی فراهانی به عنوان نماینده فیفا قرار می گیرد. این دو در مناطره دوشنبه شب خودشان هرچند در کنار هم نبودند اما آنچه که بر این مناظره گذشت و تناقض گویی های بیشماری که کیومرث هاشمی در مقام نماینده سازمان بیان می کرد موجب آن شد که پس از قطع تماس تلفنی وی، این بار این محسن آخوندی، سخنگوی سازمان تربیت بدنی باشد که به روی خط بیاید تا صفت سیاسی صفای فراهانی را یادآور شود و تلویحاً برتری او را بر هاشمی به سبب سیاسی بودنش بنامد.
نمایندگاه سازمان شاید هیچ وقت فکر نمی کردند که صفایی فراهانی تا این حد گشاده صحبت کند و به همین دلیل هم بود که آنها ترجیح می دادند این مناطره ...

بقیه را در متن کامل بخوانید.  این هم البته دو مطلب در همین باره: هبوط ناتمام و آش ایرونی و کلی لینک به اضافه خبرهای نوروز: + و +

متن كاملنظراتارسال به دوستاننسخه قابل چاپ 1386/10/5
Sites
Forum Eprsoft
Shareh
Persian BBC
ITIran
Lomond Diplomatic
Hanouz
Ravi
Daily
Eqbal Newspaper
Roozonline
Shargh
IraneMa
JameJam
Weblogs
معين
Mohajerani
Masoud Behnoud
Younes Shokrkhah
Omid Memarian
Fereshteh Ghazi
Abtahi
Javad Montazeri
Nikan Kosar
Parastoo Dokohaki
Mohsen Azarm
Roozbeh Mirebrahimi
Shadi Sadr
HasanPix
Alireza Dostdar
Javad Rooh
SajadMehdi
Farhad Mortaz
Abbarike
Sasan Aghaee
Arezoo
Ehsan Mehrabi
Moeinfans
Solmaz Sharif
kharzar
Hesam Ashena
Hosein Derakhshan
Emad Baghi
M.G.Ghagar
Vahid Pourostad
Mohammad Heidari
Hanif
Arabsorkhi
Roohe Blogger
Saeed Ghasemi
Mehdi Afshar
Masih
Neda Dehghani
Sanaz Allah
Hadi Heidari
Saham Borghani
Hadi Ramesh
Ghazal
Azadeh MH
Javad Daliri
Saeed Shariati
Morteza Naemeh
Panah
Ali Moazemi
Alper
Ashkan
Hosein Derakhshan
Azadeh Beheshti
Hamid Seyedi
Nafiseh
Faryad
Ehsan
Masomeh
Parseh
Agha Mostafa
Paknevis
D.Ghanimifard
Sanjaghak
Azadeh Akbari
Hosein
M.Norozpor
Reporter
M.Norozpor
Reporter
Chapar
EhsanGhalam
Nader Davoodi
K-Shams
Parantez
ElnazEhsan
1Pezeshk
Majid HB
Mehdi Ahmadi
Hesam Ashena
AGH Bahman
S Samani
As Amini
Aboozar
Reza Nasri
Ehsan Taghadosi
Powered By Pooya Site Builder (PSB) | Design By Pooya Paridel