﻿<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?><rss version="2.0"><channel><title>صفحه خبر</title><link>http://www.iranpaparazzi.net/Site.aspx?ParTree=AZ</link><description>The latest headlines and articles from</description><copyright>This Site Created with Pooya Site Builder 5 (PSB5)</copyright><ttl>5</ttl><item><title>شهر چلاق ها</title><description>&lt;P align=justify&gt;اگر قرار باشد برای شهر چلاق ها رئیس جمهور انتخاب شود، کسی مثل &lt;A href="http://tabnak.ir/pages/?cid=9563" target=_blank&gt;محمدرضا عارف&lt;/A&gt; گزینه مناسبی است. اینکه حالا کسی مثل احمدی نژاد رئیس جمهور شده دلیل نمی شود&amp;nbsp;که درون اصلاح طلبان هم، همه خودشان&amp;nbsp; را یک &amp;nbsp;ظرفیت&amp;nbsp;بالقوه رئیس جمهوری ببینند.&amp;nbsp;کسانی که فقط تعظیم کردن بلدند و در تمام دورانی که درون قدرت بودند جز مجیزگویی و بی خاصیتی چیز دیگری از خودشان نشان ندادند. امروز هم به خودشان اجازه می دهند تا آرزوی رئیس جمهوری داشته باشند. هرچند که آرزو بر جوانان عیب نیست، اما رئیس جمهور آينده اگر خاتمی نباشد باید کسی از میان اصلاح طلبان باشد که ذره ای&amp;nbsp;دل و جرات&amp;nbsp;هم در وجودش باشد&lt;/P&gt;</description><link>http://www.iranpaparazzi.net/Site.aspx?ParTree=AZ&amp;LnkIdn=1036</link><pubDate>Thu, 24 Apr 2008 07:43:49 GMT</pubDate></item><item><title>چرا فیلترینگ؟ جوابشان را بدهید...</title><description>&lt;P align=justify&gt;حالا یکی یه چیزی نوشته؛ به درست و غلطش کاری ندارم اما به اعتقاد من انتقادهای امروزی به سایت نوسازی یا وبلاگ &lt;A href="http://partisan.blogfa.com/post-60.aspx" target=_blank&gt;پارتیزان&lt;/A&gt; تا حدودی ناجوانمردانه است. طبیعی است که من با آنها در اصول خیلی مخالفم و حتی اعتقاد دارم که آنها خودشان توجیه گر فیلترینگ های اینگونه هستند که امروز گریبان خودشان&amp;nbsp;را گرفته است. اما خب، نمی فهمم یه حرفی زده اند در مورد یه شخصیت اتفاقن محترمی؛ اما جوابشان که با فیلتر کردن معنی ندارد. فارغ از ادعایی که آنها می کنند نحوه مواجهه با این موضوع و اینکه چون طرف از خانواده امام است پس معصومیت دارد و توهین به او فلان و بهمان است بیشتر به نظر من شبیه یک مچ گیری سیاسی است تا یک عمل جوانمردانه. حتی این حرف هایی هم که در مورد فوت آیت ا.. توسلی زده می شود که از توهین به نوه امام به خروش آمد و فوت شد اگر قرار باشد معیاری برای برخورد با کسانی باشد که آنگونه رفتار کرده اند به نظر من خیلی بی تقوایی است. این قبول که حرف آنها مفت و غیر معقول بود اما تا این حد ارزشش را نداشت که هرچه خبر تو مملکت است برود سمت این موضوع که وااماما؛ چه خبر است. دوستان ما می دانند که امام بزرگوار نوه دیگری هم دارد و اگر قرار باشد معیار ما تنها، نسبت با امام باشد آن یکی را چگونه توجیه می کنند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;پارتیزان و نوسازی، وبلاگ و سایتی اخلاقی نیستند؛ روش هایشان هم جوانمردانه نیست اما برخورد با آنها به این شیوه خارج از تقوای سیاسی است.&lt;/P&gt;</description><link>http://www.iranpaparazzi.net/Site.aspx?ParTree=AZ&amp;LnkIdn=1034</link><pubDate>Sat, 23 Feb 2008 11:20:11 GMT</pubDate></item><item><title>احمد ما</title><description>&lt;P align=justify&gt;نیستم تهران تا فرداد به سهام عزیز تسلیت بگویم در این غم از دست دادن پدری که بزرگی اش کمتر از هیچ کدام از بزرگان نیست و خوبی اش هم بیشتر از خوبی تمام آنهایی است که از خوبی ها، صفتی به عاریت دارند. اما قلب من به یاد مردی که مرد بودن ویژگی اش&amp;nbsp;بود هیچ وقت رنگ سیاه و خاموشی نمی گیرد.&amp;nbsp;&lt;/P&gt;</description><link>http://www.iranpaparazzi.net/Site.aspx?ParTree=AZ&amp;LnkIdn=1033</link><pubDate>Sun, 03 Feb 2008 14:40:29 GMT</pubDate></item><item><title>جرات نه گفتن</title><description>&lt;P align=justify&gt;&lt;A href="http://www.mahjad.net/2008/01/post_158.php" target=_blank&gt;مهجاد&lt;/A&gt; عزیز دعوتی کرده است از من برای نوشتن در مورد انتخابات. در پست قبلی ام که در مورد ضرورت حضور دکتر معین در انتخابات بود حرفم را مبنی بر الزام به حضور در مرحله اول زدم. امروز اما حرف من هرچند چیز دیگری است. من هنوزم معتقدم که در مرحله قبل آدم های مشهور اصلاح طلب و البته اصلاح طلب های واقعی و پیشرو باید در انتخابات ثبت نام کنند. با اینحال الآن که با رد صلاحیت های گسترده مواجه شدیم - و البته احتمالش هم کم نبود - &lt;A href="http://www.futurama.ir/2008/01/post_212.html" target=_blank&gt;دکتر ارغنده، &lt;/A&gt;5 گزینه&amp;nbsp;پیشنهاد کرده که در مورد آن&amp;nbsp;من با تحریم موافقم. اما گزینه تحریم من، "تحریم شرایطی" است که در انتخابات مجلس قابل دفاع هم می باشد. چون شما در قبال حجم گسترده ای از کاندیداهای رقیب، کاندیداهای معدودی دارید که امکان رقابتشان کم و در برخی مواد در حد صفر است. "تحریم شرایطی" هم در ایران تنها در انتخابات مجلس یا شوراها قابل تصور است نه در انتخاباتی مثل ریاست جمهوری که شما در&amp;nbsp;هر حال میان کاندیداهای معدود،&amp;nbsp;همیشه امکان این&amp;nbsp;را دارید&amp;nbsp;تا فردی را معرفی و برای&amp;nbsp;او تبلیغ کنید. من با عرض معذرت از آقای ارغنده در عین حال اعتقاد داردم که گزینه تحریم هرچند به قول ایشان مطرح نیست، اما این مطرح نبودن به&amp;nbsp;دلیل آن نیست که دوستان ما اعتقادی به تحریم ندارند بلکه بدین دلیل است که جرات تحریم ندارند. جرات نه گفتن را فقط مردان خاص مانند امام خمینی دارند، وگرنه برای آدم ها عادی&amp;nbsp;امروزین اصلاح طلب این امر به دلیل همان شجاعت نداشتن برای نه گفتن است. وگرنه چه فرقی است میان تحریم و عدم شرکت کامل در انتخابات.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;نکته دیگر هم اینکه، حرمت برگزاری انتخابات غیررقابتی را دولت رئیس جمهوری خاتمی با برگزاری انتخابات هفتم شکست. خاتمی هرچه استدلال بیاورد باز هم لکه ننگ این اقدام او پاک نشذنی است. دولت جدید ما هم که دیگر حرمتی برایش باقی نمانده تا فکر این چیزها را بکند. از این رو برخلاف آنها که انجام انتخاباتی مانند انتخابات هفتم مجلس را غیرقابل تکرار می دانستند، به نظر من برگزاری اینگونه انتخابات در غیاب رسانه های اصلاح طلب و با حضور سیمای دولتی مطمئنن از سهمیه بندی بنزین سخت تر نیست و دولت هم توان این کار را دارد و هم اتفاقن جرات آن را. ضمن آنکه اقلیت بی خاصیت مجلس هفتم که از انجام کوچکترین حرکات اصلاح طلبانه هم عاجز بود و در روزمرگی مجلس انتظار پایان آن را می کشید به ما اثبات کرد که پیشروی اصلاحات با فرصت طلبان ممکن نیست. بگذارید همین راست های محافظه کار وارد مجلس هشتم شوند و در دعواهای جناحی که از میانه های سال آينده با آغاز رقابت های ریاست جمهوری آغاز می شود عیار "تکلیف مداری" خودشان را به نمایش بگذارند. آن وقت می بینید که چگونه "حداد" و "احمدی نژاد" و "قالیباف" به جان هم می افتند و سوتی های همدیگر را رو می کنند. ما هم می توانیم با فراغ بالا از یک سو آتش هیزم این اختلافات را آشکارتر کنیم و از سوی دیگر به برنامه ریزی انتخابات ریاست جمهوری بپردازیم که در آنجا حرف های بسیاری برای گفتن داریم.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;در میان البته دو گروه باید تکلیفشان را روشن کنند:&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;1- اصلاح طلبان پیشرو و &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;2- محافظه کارانی که دم از آشتی&amp;nbsp;ملی می زنند&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اگر از ضرورت ثبت نام دکتر معین می گفتم برای این بود که با این حجم رد صلاحیت ها، اتفاقن صدای اصلاح طلبان پیشروست که باید بلندتر از همیشه باشد و این صدا وقتی بلند است که پیش زمینه فوری آن موجود باشد تا فرصت طلبان و کسانی که خود را "عمل گرا" می نامند هر اراجیفی را به نام ملت و به کام خودشان مطرح نکنند و مدعی همه چیز و همه کس نگردند. اصلاحات اگر یک رقیب محافظه کار داشته باشد مطمئنن یک رقیب از به ظاهر دوستان نادان و مصلحت گرا هم دارد که از دست آنها کم عذاب نخواهد دید. هیچ وقت هم در تاریخ ایران غیر از این نبوده است.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;دوم هم محافظه کارانی هستند که دم از آشتی ملی می زنند و امروز در اردوگاه کسانی قرار دارند که تیشه به ریشه آشتی ملی زنند. اینها هم باید تکلیفشان را مشخص کنند. اگر باز هم در همان اردوگاه باشند به این معنی است که ادعایشان دروغی بیشتر نبوده است و تنها&amp;nbsp;تاریخ مصرف فوری و مصلحتی دارد. اینها همه معیاری است برای اینکه در آينده بازهم به حرف هایشان اعتماد شود یا خیر.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;حرف اضافه: بدیهی است که&amp;nbsp;اصلاح طلبان با تحریم موافقت نمی کنند. عدم مشارکت کامل اما هزینه حکومتی هم ندارد. پس دلیلی برای رد آن هم وجود ندارد.&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;</description><link>http://www.iranpaparazzi.net/Site.aspx?ParTree=AZ&amp;LnkIdn=1032</link><pubDate>Thu, 31 Jan 2008 02:35:36 GMT</pubDate></item><item><title>شیخ قدرت</title><description>&lt;P align=justify&gt;قدرت ا.. علیخانی که در مجلس ششم حسابی چوب لای چرخ اصلاح طلبان پیشرو می گذاشت و جایزه اش را هم در انتخابات هفتم گرفت، برای دور هشتم این بار توسط هیات های اجرایی &lt;A href="http://www.noandish.com/com.php?id=13691" target=_blank&gt;رد صلاحیت&lt;/A&gt; می شود. این هم آخر عاقبت خوش خدمتی "شیخ قدرت" و فحش هایی که به اصلاح طلبان پیرو می داد. &lt;/P&gt;</description><link>http://www.iranpaparazzi.net/Site.aspx?ParTree=AZ&amp;LnkIdn=1031</link><pubDate>Sat, 26 Jan 2008 12:57:58 GMT</pubDate></item><item><title>اجازه؟ مجازه</title><description>&lt;P align=justify&gt;دوست عزیزی که می خواهد از عکس های سایت من استفاده کند برای فیلمهایش، من حرفی ندارم. امیدوارم هم که موفق باشد&lt;/P&gt;</description><link>http://www.iranpaparazzi.net/Site.aspx?ParTree=AZ&amp;LnkIdn=1030</link><pubDate>Sat, 26 Jan 2008 10:13:54 GMT</pubDate></item><item><title>رای من، اول بهزاد</title><description>&lt;P align=justify&gt;رای اول من در نظرسنجی سایت &lt;A href="http://norooznews.ir" target=_blank&gt;نوروز&lt;/A&gt;، بهزاد نبوی است. بقیه هم به ترتیب حروف الفبا به شرح زیر است. راستی شما هم رای بدهید: &lt;A href="http://norooznews.ir/news/5383.php" target=_blank&gt;اینجا&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;2-محسن آرمین 3-مرتضی الویری 4-شهربانو امانی- 5-رضا امراللهی 6-علی رضا تابش 7- مصطفی تاج زاده 8-حمیدرضا جلایی پور 9-سهیلا جلودارزاده 10-مرتضی حاجی 11-نجفقلی حبیبی 12-محمد جواد حق شناس 13-جهانبخش خانجانی 14-علی اصغر خدایاری 15-احمد خرم 16-فاطمه راکعی 17-محسن رهامی 18- محمد سلامتی 19-داود سلیمانی 20-سعید شریعتی 21-علی شکوری راد 22-مجید فراهانی 23-جمیله کدیور 24-فریده ماشینی 25-فخرالسادات محتشمی پور 26-علی مزروعی 27-آذر منصوری 28- عبداله ناصری 29-کسری نوری 30-حسن یونسی&lt;/P&gt;</description><link>http://www.iranpaparazzi.net/Site.aspx?ParTree=AZ&amp;LnkIdn=1029</link><pubDate>Mon, 21 Jan 2008 08:59:48 GMT</pubDate></item><item><title>دکتر خانیکی، عکس و وبلاگی که هنوز آپ نشده است</title><description>&lt;P align=justify&gt;&lt;IMG alt="عکس از امیر پورمند -ایسنا" src="http://www.iranpaparazzi.net/images/08-01-17-3-41-2757.jpg" align=left border=0&gt;این عکس رات که خبرنگار ایسنا انداخته است از آن جمله عکس هایی است که دکتر خانیکی بعدها می تواند استناداتی به آن داشته باشد. عکسی که احتمالن دکتر می خواهد از خاتمی رئیس جمهور در وبلاگش -احتمالن در سال آخر سند چشم انداز 20 ساله - بیندازد. وبلاگ دکتر خانیکی از آن وبلاگ هایی بود که فعلن باید برای فعال شدنش منتظر بمانیم تا چه زمانی دکتر آپش می کند. به هر حال وبلاگی از دکتر خانیکی با آن حجم بالای سرمایه علمی و دید وسیع چیزی نیست که بتوان از آن گذشت. فقط باید دکتر را یه جورایی ترغیب و یا شاید تحریک کرد که این داستان وبلاگش را اجرایی کند. ما که منتظریم آقای دکتر. اما تو رو خدا ما را تا سال 1404 منتظر نگذارید.&lt;/P&gt;</description><link>http://www.iranpaparazzi.net/Site.aspx?ParTree=AZ&amp;LnkIdn=1028</link><pubDate>Thu, 17 Jan 2008 15:40:24 GMT</pubDate></item><item><title>وقتی در صحنه حق و باطل امت خودت نیستی</title><description>&lt;P align=justify&gt;"وقتی در صحنه نیستی، وقتی از صحنه حق و باطل زمان خویش غایبی، هرکجا که خواهی باش! وقتی در صحنه حق و باطل نیستی، وقتی که شاهد عصر خودت و شهید حق و باطل جامعه‌ات نیستی، هرکجا که می‌خواهی باشد، چه به نماز ایستاده باشی، چه به شراب نشسته باشی، هر دو یکی است"&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;وا..، خیلی وقت پیش زمانیکه یکی، دو ماه پیش با چند تایی از دوستانمان و دوستداران دکتر معین، نزد ایشان رفته بودیم قصد داشتم حرف هایی را که اینجا بیان می کنم به دکتر بگویم. در آن جلسه البته صحب های زیادی کردیم و هر کدام از ماها نظرمان را در مورد فعالیت های سیاسی دکتر معین و احتیاجی که به سیاست اخلاق مدارانه او در این شرایط لازم است گفتیم. اما خب، یک وجه علقه ای که بین ما و دکتر معین وجود دارد و وجه دیگر دغدغه های او باعث آن بود که لااقل خودم نتوانم آنچه را که دوست دارم بگوبم؛ هرچند اگر قرار باشد خیلی تند و برنده باشد و ممکن هم هست که به دکتر بر بخورد. اما الآن در این نیمه روز جمعه تعطیل در جایی هستم که دور و برم شلوغ است اما دیگر محظوریتی ندارم برای اینکه نظرم در مطرح کنم.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;شروع بحث از آغاز زمزمه حضور دکتر معین در انتخابات مجلس آغاز می شود. آنجایی که دو شب پیش به مثابه همیشه با حمید سیدی در مورد ضرورت حضور دکتر معین در انتخابات مجلس هشتم صحبت می کردیم و حرف من&amp;nbsp;هم این بود که دکتر معین با ظرفیت رای انتخابات ریاست جمهوری اش و اعتقاد خالصانه ای که به اصلاحات دارد در این هنگامه ای که مخالفان اصلاحات کمر به نابودی آن بسته اند و بسیاری از منسوبان به اصلاح طلبی هم تنها دل در گروی بازگشت به قدرت به هر قیمتی دارند، یک ظرفیت بی نظیر است. ظرفیتی که با شرایط امروز کشورمان اگر خودش را فدایی کشورش نکند کفران نعمت کرده است. نظرسنجی های ستاد ائتلاف در انتخابات شوراها به خوبی بیانگر اقبال مردم تهران به دکتر معین داشت. در عین حال&amp;nbsp;اینکه بسیاری از کسانی که در انتخابات گذشته تلاش و هم و غم خودشان را برای اصلاحات گذاشته بودند در روزهایی که اسم هایی مانند حسن روحانی برای سر لیستی اصلاح طلبان پیشنهاد می شدند و حتی گروه هایی&amp;nbsp;این امر را تایید می کردند و صرف مخالفت او را با احمدی نژاد کافی می دانستند،&amp;nbsp;به اندازه کافی دلزده شده بودند. خیلی ها را می شناسم که شرط کار کردن بی اجر و منت برای ائتلاف را حضور دکتر معین می دانستند و بر این امر هم تاکید داشتند. خودم کسی هستم که فارغ از کارهایی که در مشارکت انجام می دهم صرفن&amp;nbsp;در صورتی&amp;nbsp;حاضرم شب تا صبح و&amp;nbsp;صبح تا شب&amp;nbsp;برای ائتلاف کار&amp;nbsp;کنم که یک دکتر معینی وجود داشته باشد و مطمئن&amp;nbsp;باشیم حالا که او هست تمام تلاش هایمان به هدر نمی رود و در لابی بازی های معمول&amp;nbsp;قربانی نمی گردد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;در مورد دکتر معین هم حرفم برای حضور او و دلیلی که بر ضرورت ورودش به میدان می بینم همین است. دکتر معین دغدغه مدیریت علمی کشور را دارد و&amp;nbsp;بارها این امر را بیان کرده است. خب، الآن که آقای دکتر معین وضعیت کشور را می بینید، به افزایش&amp;nbsp;ضریب خروج نخبگان در کشور هم آگاه است. از دست دادن فرصت ها برایش مسجل است که همه اینها کشورمان را با خطر مواجه کرده است. هم در سطح ملی و هم در سطح ظرفیت های اصلاحی.&amp;nbsp;پس دیگر چه دلیلی است بر تعلل؟ چه دلیلی است بر اینکه کنار بنشینی و همه اینها را ببینی و در عین اینکه خود دل می خوری کاری نکنی؟ دکتر معین غالباً در جوابی که بر این سئوال ها می دهد از کارهایش می گوید، فعالیت های علمی و مدنی&amp;nbsp;اش. همه این خوب است اما کافی نیست. کافی نیست که یک انسان ظرفیت های بی شمارش را در محدودی از کارها خلاصه کند و در حالیکه&amp;nbsp;اعتماد عمومی را برای خدمت دارد،&amp;nbsp;تعهد اخلاقی اش را&amp;nbsp;در سیاست کمتر کسی دارد و در عین حال هم آگاه است که بسیاری از کسانی که او و اصلاحات و البته راه و روش خاتمی را دوست دارند تنها در صورتی حاضر به فعالیت هستند که او حضور داشته باشد؛ آن وقت بگوید که فعالیت می کند اما ترجیح فعالیت هایش مدنی و شخصی است. این&amp;nbsp;است که پس فردا اگر دکتر مورد سئوال باشد باید جواب دهد. دکتر معین به حکم اینکه وارد میدان ریاست جمهوری شد و اخلاقیاتش را به ظهور رساند دیگر حتی شرعاً هم نمی تواند زندگی اش را تنها برای خودش بداند و مردمش را، آنهایی را که به هر طریقی می تواند حقی&amp;nbsp;برایشان ستاند، کسانی را که دل در گروی ملت و مملکت دارند اما به هر&amp;nbsp;دلیل دور از وطن هستند و خلاصه بسیاری دیگر را که می توان برایشان کاری کرد و امروز به دلایل بسیار در&amp;nbsp;رنج و محنت هستند رها کرد. دانشجویان ستاره دار که هر سال بیشتر از سال گذشته هستند، اساتید بزرگواری که سرمایه علمی کشورند، نخبگان دانشگاهی که یا وقتشان در ایران تلف می شود و یا پاسپورت می گیرند و خارج می روند، همه اینها سرمایه کشورند و یک مجلس اصلاح طلب اگر بخواهد می تواند از این سرمایه ها محافظت کند. مجلس اصلاحات هم به رئیس اصلاح طلبی احتیاج دارد که واقعن دل در گروی اصلاحات دارد و با سرد و گرم زمانه، دستانش رعشه نمی گیرد و سر در برف فرو نمی کند که واقعیت ها را نبیند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;آقای دکتر معین همه اینها را ببین و بعد قضاوت کن که آمدنت بهتر است یا نیامدنت. حضور در صحنه برای کشور ارجح تر است، یا نشستن در ساختمان سبز؟&amp;nbsp;این کارهای مدنی و&amp;nbsp;دغدغه های شخصی ارزشمند است اما همه دغدغه ها که شخصی نیست. هست آقای دکتر؟&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;</description><link>http://www.iranpaparazzi.net/Site.aspx?ParTree=AZ&amp;LnkIdn=1027</link><pubDate>Fri, 04 Jan 2008 05:58:53 GMT</pubDate></item><item><title>دوئل در دوئل</title><description>&lt;P align=justify&gt;این مقاله را برای روزنامه دنیای فوتبال نوشتم برای برنامه دوشنبه شب "نود" که فردوسی پور بالاخره بعد از 10 ماه از صفایی فراهانی برای توضیح برنامه های کمیته انتقالی دعوت کرد. بخوانیدش:&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;قهر و اخم ها، گلایه ها و شکایت ها و بالاخره درخواست های مناظره ای که محسن صفایی فراهانی برای بیان مشکلات پیش روی فوتبال کشورمان در این 10 ماه گذشه بیان کرده بود در نهایت جواب داد تا رئیس کمیته انتقالی فدراسیون فوتبال رو در روی مجری پر مخاطب ترین برنامه ورزشی کشور قرار گیرد و از اتفاقاتی که به تشکیل این کمیته انجامید، با دو بار تعویق انتخابات مواجه گشت و در نهایت تیم ملی فوتبال را در برزخ انتخاب سرمربی تیم ملی قرار داد پرده بردارد.&lt;BR&gt;اگرچه سازمان تربیت بدنی که در تمام این ماه های اخیر فرصت بیشمار حضور اعضا و طرفدارانش را در صدا و سیما بی پاسخ نگذاشته بود، این بار کسی را برای مناظره رو در رو باصفایی فراهانی به "جام جم" نفرستاد، اما همان هنگامی که عادل فروسی پور پس از صحبت های مقدماتی صفایی فراهانی از برقراری تماس با کیومرث هاشمی خبر می داد، می شد حدس زد که صحبت ها نیشدار صفایی برای سازمان گران تمام شده است. کیومرث هاشمی سرپرست فدراسیون فوتبال پس از برکناری محمد دادکان و یکی از افراد مورد اعتماد محمد علی آّبادی، رئیس سازمان، است که به عنوان نماینده انتخابی علی آبادی برای کمیته انتقالی، رو در روی صفایی فراهانی به عنوان نماینده فیفا قرار می گیرد. این دو در مناطره دوشنبه شب خودشان هرچند در کنار هم نبودند اما آنچه که بر این مناظره گذشت و تناقض گویی های بیشماری که کیومرث هاشمی در مقام نماینده سازمان بیان می کرد موجب آن شد که پس از قطع تماس تلفنی وی، این بار این محسن آخوندی، سخنگوی سازمان تربیت بدنی باشد که به روی خط بیاید تا صفت سیاسی صفای فراهانی را یادآور شود و تلویحاً برتری او را بر هاشمی به سبب سیاسی بودنش بنامد.&lt;BR&gt;نمایندگاه سازمان شاید هیچ وقت فکر نمی کردند که صفایی فراهانی تا این حد گشاده صحبت کند و به همین دلیل هم بود که آنها ترجیح می دادند این مناطره ...&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;بقیه را در متن کامل بخوانید.&amp;nbsp; این هم البته دو مطلب در همین باره: &lt;A href="http://noorani.blogfa.com/post-157.aspx" target=_blank&gt;هبوط ناتمام&lt;/A&gt; و &lt;A href="http://newdialog.blogfa.com/post-91.aspx" target=_blank&gt;آش ایرونی&lt;/A&gt; و کلی لینک&amp;nbsp;به اضافه&amp;nbsp;خبرهای &lt;A href="http://norooznews.ir" target=_blank&gt;نوروز&lt;/A&gt;: &lt;A href="http://norooznews.ir/news/4901.php" target=_blank&gt;+&lt;/A&gt; و &lt;A href="http://norooznews.ir/news/4906.php" target=_blank&gt;+&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;</description><link>http://www.iranpaparazzi.net/Site.aspx?ParTree=AZ&amp;LnkIdn=1026</link><pubDate>Wed, 26 Dec 2007 03:27:49 GMT</pubDate></item><item><title>شوالیه سازی که مهندسی پروژه می کند</title><description>&lt;P align=justify&gt;"از ابتدای تابستان 86، ساختار کلی این کتاب را چیدم. سه ماه، روزی 16 ساعت، به "مهندسی پروژه" و همزمان نوشتن فصل به فصل این کتاب گذشت."&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;این بخشی از قسمت پنجم پاورقی "&lt;A href="http://www.kayhannews.ir/861002/14.HTM#other1403" target=_blank&gt;شوالیه های ناتوی فرهنگی&lt;/A&gt;" روزنامه کیهان است که پیام فضلی نژاد آن را نوشته است. به این که این "برادر پیام" که بود و چه شد کاری ندارم؛ اما اگر بتواند فقط "مهندسی پروژه" را که این همه روی آن وقت گذاشته است تعریف کند و توضیح دهد، قبول می کنم که دروغ های دیگرش در این کتاب حقیقت است و در عین حال می پذیرم که هر آنچه نوشته می شود خط و ربط اوست. کافی است متن نوشته را نگاه کنید تا دریابید که چه اندازه به نوع نگارش حسین شریعتمداری نزدیک است. این شاید هم خاصیت کیهان باشد که همه را "یک جور نویس" بار می آورد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;بابا، فحش و بدو بیراه&amp;nbsp;گفتن به مردم و همه را جاسوس و خائن خواندن که دیگر مهندسی نمی خواهد. کیهانی ها که از این کارها خوب&amp;nbsp;بلد بودند؛ دیگر 16 ساعت کار مدام در شبانه روز به چه کارشان می آيد. آرشیو برادر حسن شایان فر پر است از این بدوبیراه ها. همان ها را هم که دوباره و چندباره بیان کنند کافی است.&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;</description><link>http://www.iranpaparazzi.net/Site.aspx?ParTree=AZ&amp;LnkIdn=1024</link><pubDate>Sun, 23 Dec 2007 05:55:16 GMT</pubDate></item><item><title>دیکتاتور باخت؛ اما به دموکراسی تن داد</title><description>&lt;P align=justify&gt;دیکتاتور ونزوئلا که خیلی دوست داشت تا 95 سالگی رئیس جمهور بماند دیگر مجبور است حداکثر تا سال 2012 یعنی 4 سال دیگر، کاخ ریاست جمهوری را ترک کند. او آن قدر خوش شانس نبود تا مثل "کاسترو"، دیکتاتوری برای تمام فصول در "کوبا" باشد اما حداقل این شرف را داشت که شکست را با کمتر از 1% تفاوت آرا بپذیرد. هوگو چاوز شاید مجبور شده باشد تا به رای مردم تمکین کند اما در هر صورت همین که مثل حاکمان پیش از انتخابات&amp;nbsp;مخملین در کشورهای شمالی ایران و تازه استقلال یافته شوروی تقلب نکرد تا بهانه دگرگونی های رنگین را بدهد نشان از دموکراسی قابل تقدیر کشورش داد.&lt;/P&gt;</description><link>http://www.iranpaparazzi.net/Site.aspx?ParTree=AZ&amp;LnkIdn=1023</link><pubDate>Tue, 04 Dec 2007 04:08:13 GMT</pubDate></item><item><title>حسین درخشان دیوانه شده</title><description>&lt;P align=justify&gt;من برخلاف بسیاری از دوستانم که این روزها نگاهشان به حسین درخشان، "صفر و صدی" است و او را در طیفی از مزدوری&amp;nbsp;و خیانت تا وفاداری&amp;nbsp;و شجاعت قرار می دهند به این تقسیم بندی ها&amp;nbsp;در مورد او اعتقاد ندارم و فکر می کنم مثل هر انسان دیگری، مثل تمام&amp;nbsp;ما، هم گاهی اشتباه می کند و هم گاهگاه راهی را درست می رود. هم برخی مواقع مغرور و حرف نفهم است و هم برخی اوقات خودش معیار و تراز مقایسه است. اینها را گفتم تا هم خودش بداند و هم بقیه که ماها همه مان در حال گناه و اشتباه هستیم همانطور که از دوری هم مبرا نیستیم. حسین اصلن فارغ از تمام حرف و حدیث های دور و برش حق بزرگی بر گردن وبلاگ نویسی دارد و نقدهایی هم که به او می شود شاید یک جنبه اش به همین دلیل برگردد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;با اینحال اما من هم قبول دارم که گاهی اوقات او را اصلن نمی فهمم. این آخرین &lt;A href="http://i.hoder.com/archives/2007/11/071125_016604.shtml" target=_blank&gt;نامه&lt;/A&gt; اش به مدیرمسئول کیهان که دیگر شاهکار است. این که صرفن به استناد چاپ دیدگاهی از او می گوید "کیهانیان در مرزهای منجمد خودی و غیرخودی تجدیدنظر کرده اند" و" این می تواند نشانه ای از&amp;nbsp;آغاز نگرشی تازه در&amp;nbsp;کیهان بدست بدهد" از آن حرف هایی است که برای تاتی تاتی کردن در کلاس های روزنامه نگاری و برای بچه هایی که در آموزش درس سیاست دوران جنینی شان را می گذرانند هم فکر نکنم که استدلال&amp;nbsp;مناسبی&amp;nbsp;باشد. این حسین گویی خواسته&amp;nbsp;که آن "برادر&amp;nbsp;حسین" را در محظورات اخلاقی قرار دهد تا فرضن بگوید که اگر همین راه را ادامه دهد&amp;nbsp;به "پیشروترین روزنامه ایران در دفاع از استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی" تبدیل می شود. غافل از آنکه این&amp;nbsp;تنها خواجه شیراز است که مزه تهمت های ناروای کیهان را نشنیده و اگر قرار باشد "برادر حسین شریعتمداری" از این سنت مالوف دست بکشد که دیگر حسین شریعتمداری نیست. می شود احسان طبری بعد از&amp;nbsp;بریدن از مارکسیسم که این همه سال تئوریسن ایرانی حزب&amp;nbsp;توده بود و تا دو روز به زندان افتاد شد مسلمان دوآتیشه. حالا چه بر او رفت در زندان بماند؛ اما کیهان هم اگر قرار باشد مرز خودی و غیرخودی اش را کنار بگذارد که دیگر کیهان نیست. می شود یک اطلاعات بی خاصیت که فقط برای منتشرشدن، کارمندانش روز را به شب می رسانند. اتفاقن کیهان باید همین گونه بماند تا زشتی و پلشتی دروغ و ریا همیشه جلوی چشممان باشد و ترازوی نوشته هامان را با سرمقاله های حسین شریعتمداری بسنجیم. حسین درخشان یا -به مطایبه البته- دیوانه شده و یا اینکه وقتی این پست را در وبلاگش می گذاشته خیلی شنگول و سرمست بوده که چنین آرزوهایی در سر می پرواند و البته هم عیبی نیست بر این آرزوهای دوران شباب. &lt;/P&gt;</description><link>http://www.iranpaparazzi.net/Site.aspx?ParTree=AZ&amp;LnkIdn=1022</link><pubDate>Mon, 26 Nov 2007 03:37:26 GMT</pubDate></item><item><title>توضیحی برای دکتر نقیب</title><description>&lt;P align=justify&gt;آقای دکتر نقیب السادات که استاد درس SPSS من در دوره فوق لیسانس دانشگاه علامه بودند و من هم از ایشان چیزهای زیادی آموختم، انتقادی داشتند نسبت به ارائه مطالب درسی در سایت و اینکه مطالب ایشان را با ذکر منبع ارائه نکرده ام.&amp;nbsp;اما بابت توضیح خدمت ایشان لینک مطلبی را که منابع درسی را از آنجا ارائه کردم ارائه می کنم در&lt;A href="http://www.iranpaparazzi.net/Site.aspx?ParTree=AZJZ&amp;LnkIdn=343" target=_blank&gt; اینجا&lt;/A&gt;. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;در عین حال از اینکه به هر دلیل این&amp;nbsp;تلقی به وجود آمد&amp;nbsp;که مطالب درسی را بدون ذکر منبع بیان کرده ام از ایشان پوزش می خواهم. بهتر بود به عنوان سرفصل هر درس هم به استاد دوره اشاره می کردم.&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;</description><link>http://www.iranpaparazzi.net/Site.aspx?ParTree=AZ&amp;LnkIdn=1021</link><pubDate>Sat, 17 Nov 2007 06:47:13 GMT</pubDate></item><item><title>بیمار</title><description>&lt;P align=justify&gt;اونهایی که بقیه را &lt;A href="http://www.roozna.com/Images/Pdf/2_8_8_1386.Pdf" target=_blank&gt;بیمار و مریض&lt;/A&gt;&amp;nbsp;می دانند&amp;nbsp;و فکرهم &amp;nbsp;می کنند آدمها اون قدر خنگ هستند که نمی دانند دور و برشان چه خبره و چه&lt;A href="http://www.roozna.com/Negaresh_site/FullStory/?Id=49189" target=_blank&gt; تیترها&lt;/A&gt; و مقاله هایی برای چه منظورهایی استفاده میشه،&amp;nbsp;فکر می کنید بهشون چی می گن؟&amp;nbsp;این فقط یک سئوال بود. شما فرض کنید منظوری نداشتنم.&lt;/P&gt;</description><link>http://www.iranpaparazzi.net/Site.aspx?ParTree=AZ&amp;LnkIdn=1020</link><pubDate>Tue, 30 Oct 2007 13:24:39 GMT</pubDate></item><item><title>خیلی تند نرو برادر</title><description>&lt;P align=justify&gt;اول یک توضیح بدهم که مقاله پایین را حتی سایت &lt;A href="http://norooznews.ir" target=_blank&gt;نوروز&lt;/A&gt; که سایت مشارکت است کار نکرد. توجیه بچه ها به من این بود که " تو هم تند نرو و عذر ما را که برای عدم انتشار مقاله خودت می دانی". من البته عذر بچه ها را می دانم اما دلیلیش را نمی فهمم. من یگذریم. مقاله من پاسخی است به مقاله ای از "عبداله اوحدی" عضو شورای مرکزی حزب اعتماد ملی که در نوشته غیرمنصفانه ای تندروی مشارکت و شخص رضا خاتمی را به انتقاد و تا حدی تمسخر گرفته است.&amp;nbsp;هرچند خود این برادر هم از صد و سیما&lt;A href="http://www.roozna.com/Negaresh_site/FullStory/?Id=49190" target=_blank&gt; انتقاد&lt;/A&gt; دارد که مقاله اش را بر طبق اهداف خطی و جناحی و البته با سانسور منتشر کرده است. فکر کن برادر و ببین که چرا میان این همه، تنها اعتماد ملی به همراه کواکبیان و چندتایی از حزب همبستگی به عنوان اصلاح طلب در تیتر خبرهای سیما هستند؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;خیلی تند نرو بردار، تازه این اول راه اصلاحات است، هرچند اگر شما و دوستان هم حزبی تان خیال می کنید اصلاحات قافیه را باخته و در چنگ این قافیه تنگ، دل و دین به باد داده است. اشتباه نکنید اما، منظور من فلان عضو شاخه جوانان موتلفه یا آن آقای تازه به دوران رسیده ستاد رایحه خوش خدمت نیست. حتی مرادم از این حرف ها به سیاق طرفداران قالیباف و محسن رضایی هم بر نمی گردد. بیشتر از این در عجبم که راستی چه سر و سری است با برخی از این دوستان تازه حزبی اعتماد ملی که اینگونه تنها و تنها ذره بین برداشته اند در میان خبرها و نظرها و غور می کنند به سبک ارشمیدس که در حمام گفت "یافتم"، اینها هم تکرار می کنند که یاللعجب، محسن میردامادی در میان دو صفحه مصاحبه در یک روزنامه، تنها در یک خط معیار تندروی و کندروی را با آنچه امروز مصطلح شده یکسان نمی داند تا این آقایان برایش دو پارگراف که سهل است دو ساعت سخنرانی کنند و وعده افشاگری دهند. از آن طرف در این آخرین اکتشافات این دوستان، عضو جوانی از شورای مرکزی حزب اعتماد ملی به دنبال سرخط صحبتی و حرفی از رضا خاتمی می رود زاهدان، دقت کنید زاهدان، و در انتقاد از اینکه دبیر کل سابق مشارکت گفته است "تندروی یک امر نسبی است"، برایش یک ستون قصیده سرایی می کند و در آخر هم پای برادر رئیس جمهورش را به میان می آورد تا به او پند و اندرز دهد که "اگر در دوره اصلاحات خیراندیشان و دلسوزان که برای پیروزی و موفقیت جنابعالی تلاش گسترده ای کردند به حاشیه نمی رفتند وضعیت به اینجا نمی رسید" و صد البته هم مطلع این یادداشت خود را به این اختصاص می دهند که "شرایط ایجاب می کند سخن ها و قلم ها، سمت و سوی آرامش داشته باشند."&lt;BR&gt;تو گویی ما کر و کوریم تا نشنویم و نبینیم که تنها صدای اختلاف درون جبهه اصلاحات از منتسبین به اعتماد ملی است و آن وقت که اتفاقاً قافیه رادیو و تلویزیون دولتی هم که به تنگ می آيد به سراغ همین دوستان و معدودی از آقایانی که نسبت برادری با آنها بسته اند می روند و خط اختلاف در اصلاحات را تبلیغ می کنند که بلی اعتماد ملی ائتلاف نمی کند، لیست اعتماد ملی 15 نفر اختصاصی دارد و قس علی هذا. &lt;BR&gt;راستی اما، کجای این جمله که "تندروی یک امر نسبی است" به شماها برخورده که حتی تاب شنیدن و گذشتن از آن را ندارید و تا پس از گشت و گذاری در این و آن ور و هر سوراخ و سمبه ای که می دانید، جوابی برای آن نیابید آرام نمی گیرید؟&amp;nbsp; در کنار آن جالب تر آن است که این جمله رضا خاتمی در مقام مقایسه با جریان های تندروی اول انقلاب قرار می گیرد تا این بردار جوان در مقام تعریض و با جملاتی که هرچه باشد، حتماً مودبانه نیست، بگویند آقای رضا خاتمی در سالهای اول انقلاب غیر از طبابت و حضور در جبهه های جنگ سابقه دیگری نداشته اند و به یمن دوم خرداد و برادر بزرگترشان در جایگاه مهمی قرار گرفته اند. اما این دوست جوان ما به خاطر نمی آورد و یا شاید تشخیص می دهد خود را به ناآگاهی بزند که جایگاه آقای رضا خاتمی در بدست آوردن رای اول مردم تهران در انتخابات مجلس ششم انتخابی بود و این رای هم ، هزارها، با رای بسیاری دیگر از کسانی که تنها به لطف حضور در لیست مشارکت وارد مجلس ششم شدند تفاوت داشت. هر چند من بر آن نیستم که عقده گشایی کنم اما وقتی که تاریخ شش، هفت ساله اینگونه از یاد آقایان می رود از کجا معلوم که وقایع اول انقلاب را آنگونه که به واقع بوده است بیان کنند؟ هرچند هم اگر در مقام تعریض برآيند که ایشان فقط در جبهه های جنگ حضور داشته است که واقعاً نمی دانم از کی تا حالا حضور در جبهه های جنگ برای برخی نشان بی سابقه بودن تلقی می شود.&lt;BR&gt;ایشان انتقاد آقای خاتمی به ریش سفیدی و اینکه آنهایی که&amp;nbsp;اعتقاد به لابی و بازی پشت پرده داشتند اما حتی نتوانستند&amp;nbsp; از بسته شدن یک روزنامه جلوگیری کنند اعتراض می کنند و در مقام توضیح لابی را به گفت و گو تعبیر می کنند تا در ستایش آن قلم فرسایی نمایند. جالب هم آنکه تمام مثال هایی که این به اصلاح گفت و گو بیرون می دهند همه شان، در نطفه شکست خورده بود. هم ماجرای قانون مطبوعات که نفهمیدیم چه شد، هم داستان رد صلاحیت های مجلس ششم، و انکار شدنی نیست که داستان انتخابات نهم هم از آنهاست. شاید از معدود دفعاتی که به جای لابی، آقای کروبی به قهر مجلس را ترک کرد تا لقمانیان به عنوان یک نماینده مجلس زندانی نشود، آن روز، روزی بود که به اصطلاح امروز آقایان، تندروی شد و جواب داد. اگر آنچه امروز دوستان در هم آوایی با رفیقان محافظه کارشان تندروی می نامند آن است که باید صرف هزینه دادن فعالان و نیروهای سیاسی و اجتماعی شود و ترس از رد صلاحیت ها گریبانگیر گردد که به نظر نمی رسد دوستان ما در اعتماد ملی چندان نگرانی داشته باشند. آنچه هزینه و زندان و بازداشت و بازخواست است که از آن مشارکتی است. آنچه هم که به تهدید در مقام رد صلاحیت بیان می شود، تا وقتی مشارکت هست، دامن اعتماد ملی را تر نخواهد کرد. پس نگرانی آقایان بیجاست. آنها روزنامه شان را دارند – که ان شاءا.. هزار سال داشته باشند – و فعلاً که در دامی از هم آوایی با جناح راست محافظه کار پالوده می خورند که از تندروی مشارکت و مجاهدین انقلاب انتقاد نمایند و اصلاح طلبی پیشرو را اصلاح طلبی تندرو بنامند.&lt;BR&gt;نکته آخر هم در مقام تهدیدی است که این عضو جوان حزب اعتماد ملی برای تمام این صفات پیشروانه حزب مشارکت و البته دبیرکل پیشین آن قائل می شود. آنجا که می گوید اگر "اصالت خانوادگی و تقدس حضور ایشان در جبهه و احترام به آن رشادت ها نبود، شاید صریح تر و روان تر می شد، مسائل را باز گفت و طرح تعابیری که اخوی بزرگوار ایشان در مورد ایشان به کار برده است می توانست مسائل را روشن تر نماید." آخر برادر، تو که همه چیز را گفتی، دیگر از چه پرده پوشی صحبت می کنی. تمام هم و غم دوستان شما همین رضا خاتمی و بهزاد نبوی و محسن میردامادی است. اصلاً اسم اینها که می آيد آلرژی شماها عود می کند؛ حالا از کدام مسائل روشن تر می گویید. در مورد تعابیر برادر بزرگتر آقای خاتمی هم فکر کنم که بهتر باشد در کنار آنچه برای آقا رضا خاتمی بیان می شود گوشه ای از آنچه برای بزرگان شما هم بیان شده، اگر جرات آن را دارید، بیان کنید. آن وقت هم به جای آنکه در مقام دادستان و قاضی قرار بگیرد، قضاوت را به هیات منصفه 70 میلیونی مردم ایران واگذار کنید.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description><link>http://www.iranpaparazzi.net/Site.aspx?ParTree=AZ&amp;LnkIdn=1019</link><pubDate>Tue, 30 Oct 2007 12:55:11 GMT</pubDate></item><item><title>چند تا نکته با آرش</title><description>&lt;P align=justify&gt;فکر می کنم این روزها خیلی از وبلاگ نویس ها و وبلاگ خوان ها، این دو یادداشت &lt;A href="http://www.hanouz.com/archives/005119.php#more" target=_blank&gt;+&lt;/A&gt; &lt;A href="http://www.hanouz.com/archives/005117.php#more" target=_blank&gt;+&lt;/A&gt; آرش را خوانده اند. من هم یکی از همان کسانی بودم که وقتی sms آرش را مبنی بر افشاگری در روزنامه دریافت کردم با او تماس گرفتم تا بگویم که الآن و در شراطی فعلی نوشتن افشاگرانه و اینکه در اعتماد ملی چه می گذرد و ایضاً چه بر او رفته است صحیح نیست. فارغ از بهره برداری رقیب سیاسی که همیشه ترمز ناصحیح ما بوده است من بیشتر اعتقاد داشتم که افشاگری آرش به نوعی می تواند لجبازی تلقی شود و این شائبه را پشت سرش داشته باشد که او حالا که از روزنامه خارج شده این حرف ها را می زند؛ در صورتیکه تمام خط اختلاف با دیدگاه های حزب اعتماد ملی همواره در آرش و برخی دیگر از دوستانی که متهم به مشارکتی بودن هستند وجود داشته است. داستان حضور بچه های شاخه جوانان اعتماد ملی که بحث تازه ای نبود، همانطور که هم آرش و هم بسیاری&amp;nbsp;دیگر از دوستان ما که در هر روزنامه ای کار می کنند از زدوبندهای آدم های سیاسی روزنامه ها خبر&amp;nbsp;دارند. پس چه اتفاقی می افتد که آرش این بار و اینگونه تحمل از کف می دهد و تاب ماندن نمی یابد. این واقعن یک پاردوکس است که&amp;nbsp;او در هنگام نوشتن این پست ها باید پاسخی برایشان پیدا&amp;nbsp;می کرد که نکرد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;من از بابت مصالحه سیاسی و رودربایستی با فلان و بهمان کس هم&amp;nbsp;این حرف را نمی زنم چون با&amp;nbsp;اینکه خودم زمانی در اعتماد ملی بیشتر هم کار می کردم انتقاداتم را نسبت به دیدگاه های نابجای حزب و شخص آقای کروبی&amp;nbsp;پنهان نمی داشتم و در وبلاگم&amp;nbsp;اعتقادم را بیان می کردم، هرچند هم اگر که این کار از طرف برخی از دوستانم در روزنامه و برخی از مسئولان مورد&amp;nbsp;اعتراض واقع می شد و به صفت مشارکتی بودن - که به آن هم افتخار می کنم- متهم می شدم.&amp;nbsp;من بیشتر حرفم اینست که آنچه در اعتماد ملی برای آرش در این مدت&amp;nbsp;اتفاق افتاد می توانست برای او در بسیاری از کارهای دیگر هم اتفاق بیفتد.&amp;nbsp;به همین دلیل هم&amp;nbsp;ریختن هر آنچه آرش در سینه دارد به بیرون، از طرف برخی بیشتر ناشی از حس انتقامجویی&amp;nbsp;تلقی&amp;nbsp;می شود و مورد سواستفاده ناخلفان قرار می گیرد.&amp;nbsp;آرش می توانست و من هم به او پیشنهاد دادم که داستان روزنامه نگاری اش را که اعتماد ملی قسمتی از آن است به صورت&amp;nbsp;کتاب منتشر کند. آن وقت هر آنچه بر او رفته است در طی این سالها که گلایه آمیز است و هر حس بد و خوبی که داشته است با هم به میدان بیاورد&amp;nbsp;و دیگر هم&amp;nbsp;فرقی نگذارد بین اعتماد ملی و&amp;nbsp;حتی روزنامه ها مشارکتی.&amp;nbsp;در این صورت هم ماندگاری انتقادش بیشتر می شد، هم شائبه خروج از روزنامه و انتقاد از&amp;nbsp;آن کم رنگ می گشت و هم اینکه خود آرش می توانست خوب و بد را با&amp;nbsp;هم ببیند. هم دستور چاپ مطلب "فلان رفیق حزبی" را مورد انتقاد قرار دهد و هم مرد و مردانه بگوید که اعتماد ملی در چاپ&amp;nbsp;بسیاری از مطالب انتقادی پیشروتر از هر روزنامه دیگری بود&amp;nbsp;که این هم از یک طرف مرهون بچه&amp;nbsp;های تحریریه اش است و هم صد البته&amp;nbsp;به مدیرمسئولی ربط دارد که تمام این خطرات را - که در آينده هر آن امکان دارد گریبانش را بگیرد - به جان می خرد. همانگونه که نمی توان از شخص آقای کروبی&amp;nbsp;با تمام انتقادها و اعتراض هایی که به ایشان قابل انتساب است به راحتی گذشت. آرش&amp;nbsp;اگر لحظه ای تامل می کرد و بیشتر در خودش فرو می رفت و قبل از آنکه sms افشاگری بزند با دوستانی و رفیقانی بیشتر گفت و گو داشت می توانست این ها را هم ببیند تا نشود آنچه در آن بعد از ظهر کذایی اتفاق افتاد&amp;nbsp;و از کوره در رفت و در مکان تحریریه روزنامه&amp;nbsp;به شکلی رفتار کرد که دهان مخالفانش را برای هر&amp;nbsp;سواستفاده ای باز&amp;nbsp;نمود. آرش عزیز که انتقادش را به برخی از اعضای شاخه جوانان اعتماد ملی&amp;nbsp;اینگونه بیان می کرد که اینجا&amp;nbsp;و تحریریه مکانی فرهنگی&amp;nbsp;است اما آنها تحریریه را با محل دعوا اشتباه گرفته اند، در دامی گرفتار شد که خودش از آن گریزان بود تا اینگونه دهان مخالفانش&amp;nbsp;گشاد شود.&amp;nbsp;&lt;/P&gt;</description><link>http://www.iranpaparazzi.net/Site.aspx?ParTree=AZ&amp;LnkIdn=1018</link><pubDate>Sat, 27 Oct 2007 06:53:07 GMT</pubDate></item><item><title>خزر تقسیم بر 5</title><description>&lt;P align=justify&gt;من سیاست بین الملل نخوانده ام و در مناسبات و حقوق حاکم بر دنیاها هم سررشته ندارم اما منطقن نمی توانم بپذیرم که سهم ایران از دریای خزر که در قرارداد 1940، مساوی و 50-50&amp;nbsp;بین شوروی و ایران تقسیم شده بود ناگهان با فروپاشی شوروی تقسیم بر 5 شود، تازه&amp;nbsp;آن هم به ادعای ایران؛ چون بقیه کشورها 12 یا 13 درصد برای ایران از این دریاچه سهم قائل هستند. سیاست دولت خاتمی هرچند در این مورد مبتنی بر وقت تلف کردن بود اما باز هم به نظر من منفعلانه بود. ما حاضریم گویا برای ادا و ژست ضد آمریکایی بودن تمام حیثیت خودمان را بدهیم و بعد هم دست خونالود "پوتین" را به گرمی بفشاریم که بلی، ما هر دو مخالف آمریکا هستیم، حالا اگر خزر هم رفت پای کادوی جشن تولد این تزار&amp;nbsp;جدید روس باکی نیست.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;این دوستان اصول گرای ما که دم از شجاعت و غیرت احمدی نژاد می زدند کجایند تا ببینند رئیس جمهور قزاقستان جلوی رئیس جمهور&amp;nbsp;این آقایان&amp;nbsp;مدعی می شود قراردادهای قبلی به تاریخ پیوسته و او هم لام تا کام صدایش در نمی آيد. ببینم آقای معلم که تو سئوال کردی خوب بلدی تا بگویی فلان تعداد در بهمان ماجرا کشته شده اند یا نه، حالا هم یک سئوال دانشگاهی بپرس که مگر می شود همچی الکی الکی قراردادهای بین المللی را عده ای زیرش بزنند. خب اگر اینجور است تو هم صدایت در بیاید که "گلستان" و "ترکمانچای" هم به تاریخ پیوسته اند دیگر برادر.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;خاتمی قبلن تو هر کاری می زایید، کمر درد می گرفت. سر ماجرای تقسیم خزر هم یک بار وقتی با واکنش تند "پوتین" رو به رو شد کمر دردش عود کرد. این البته از ضعفش بود؛&amp;nbsp;اما این یکی که خوب هارت و پورت می کند؛ تو&amp;nbsp;کجات سوخت برادر وقتی جلوی رویت تو کشورت، قراردادهای قبلی را تو سرت زدند و به طرفه العینی به آتش کشیدند؟&amp;nbsp;یعنی ادعای دشمنی با آمریکا واقعن این قدر می ارزد؟ پس فردا که تاریخ بنویسند چه ها می گویند و چه کسانی را با چه&amp;nbsp;کسانی مقایسه می کنند؟&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;</description><link>http://www.iranpaparazzi.net/Site.aspx?ParTree=AZ&amp;LnkIdn=1017</link><pubDate>Sat, 20 Oct 2007 10:19:02 GMT</pubDate></item><item><title>نظرسنجی انتخاباتی ایسپا</title><description>&lt;P align=justify&gt;&lt;A href="http://www.ispa.ir" target=_blank&gt;مرکز افکارسنجی دانشجویان ایران &lt;/A&gt;یک &lt;A href="http://www.ispa.ir/MorePage.aspx?tName=ANews1&amp;pType=ANInXML&amp;Id=165" target=_blank&gt;نظرسنجی&lt;/A&gt; در مورد احزاب، انتخابات و نظام سیاسی انجام داده است که در برخی موارد به نظر من اشکالات و با دید خوش بینانه ابهاماتی دارد. اول اینکه میزان مشروعیت و محبوبیت نظام 53% و خیلی زیاد عنوان شده است در حالی که علی القاعده 53% خیلی زیاد نیست، ضمن آنکه مشخص نشده است این میانگین از ارزیابی چه سئوالاتی بدست آمده است. توجه به این نکته از آن رو ضروری است که با توجه به روانشناسی جامعه در پاسخ به سئوالاتی از این قبیل که امکان پاسخ محتاطانه از سوی مردم وجود دارد امکان اریبی در پاسخ ها زیاد است. به همین دلیل باید سئوالات به صورت غیرمستقیم بیان شود.&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;نکته دوم اینکه هرچند 58% از پاسخ دهندگان اهمیت مجلس را بالا می دانند اما این لزومن بدان معنی نیست که حتمن در انتخابات مشارکت خواهند کرد. همانطور هم که در پاسخ ها بدست آمده میزان&amp;nbsp;کف و سقف&amp;nbsp;مشارکت احتمالی&amp;nbsp;34 تا 49 % است که حالا به چه دلیل میزان مشارکت در&amp;nbsp;مقطع کنونی&amp;nbsp;49% عنوان شده معلوم نیست.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;نکته سوم مربوط به پیش بینی مردم از برنده شدن طرفداران افراد معروف&amp;nbsp; در انتخابات است که طی آن احمدی نژاد اول و بعد از او به ترتیب حداد عادل، هاشمی، خاتمی و کروبی قرار دارند. در مورد محبوبیت احمدی نژاد آمار ستاد ائتلاف اصلاح طلبان در انتخابات شوراها این امر را تایید می کند، اما بهتر بود صرف نظر از پیش بینی فرد پبروز این نکته مورد توجه قرار می گرفت که پاسخ دهندگان به چه کسی رای خواهند داد؛ چون ممکن است کسی معتقد به پبروزی احمدی نژاد باش اما به خاتمی یا هاشمی رای بدهد. ضمن آنکه بهتر بود میزان پیش بینی مردم هم بیان می شد.این مورد هم در تحلیل میزان پیش بینی رای به جریان های سیاسی کمک می کرد و هم اعتبار آن را بیان می نمود. ضمن آنکه اشکال مورد قبل در مورد پیش بینی رای یا رای دادن در مورد جریان های سیاسی هم وجود دارد. در ضمن همانگونه که در تحلیل این نتایج به درستی اشاره شده این انتخابات، انتخابات مستقل ها نیست و اساساً در هیچ انتخاباتی از سال های اخیر مستقل ها برنده نبوده اند که برهانی این چنینی مطرح می گردد. این امر البته در پاسخ رئیس مرکز به پرسشی از شمس وهابی نماینده جبهه مشارکت مورد تاکید قرار گرفته که تجربیات بیانگر آن است که الگوی رای دهی به لیست ها ترکیبی است.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;میانگین 13.5 هم که در مورد عملکرد مجلس هفتم بدست آمده، بیانگر رضایت نسبی نیست. شما منطقن نباید انتظار داشته باشید که پاسخ دهندگان نمرده زیر 10 بدهند تا عدد 10 را مبنای حد وسط بگیریم. حد وسط در این گونه سئوالات 15 است که عد 13.5 از حد وسط کمتر خواهد بود،&amp;nbsp;ضمن آنکه در این مورد هم شاخص های مبنایی که بر اساس آن میانگین 13.5 بدست آمده است مشخص نیست.&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;در پرسش و پاسخ ها، توضیحات امیری قائم مقام جامعه اسلامی مهندسین فوق العاده ناشیانه و شعاری است. اینکه مردم افراطی ها را کنار می گذارند و به کسانی رای می دهند که برای مردم کار کنند را در هر صورت دیگر هم بیان می کرد. اینکه مشارکت را هم 58 درصدی دانسته است بدین معنی است که اصلن، تحلیل نظرسنجی را دریافت نکرده است. در آن وجه قضیه، سئوالات شمس وهابی اما - فارغ از جهت گیری های سیاسی من - هوشنمندانه است. تبیین وجه واقعی مجلس به صورت حقوقی یا حقیقی و نیاز کشور به مجلس مقنن یا سیاست گذار سئوالات استراتژیکی است که باید پاسخی برای آن یافت شود.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;نکته: از جمله نتایج نظرسنجی که در این گزارش گویا حذف شده اما در مطبوعات بیان شد رای به کروبی، هاشمی، معین، قالیباف و احمدی نژاد بود که مجموع آن از 200 هم بالا می زد. من منظور این سئوال و البته پاسخ بدست آمده را درک نکردم. شاید هم به دلیل همین گنگ بودن موضوع است که این قسمت از گزارش در سایت حذف شده است.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;</description><link>http://www.iranpaparazzi.net/Site.aspx?ParTree=AZ&amp;LnkIdn=1016</link><pubDate>Fri, 12 Oct 2007 17:14:47 GMT</pubDate></item><item><title>جشنواره تصنیم</title><description>&lt;P align=justify&gt;اول فکر می کردم جشنواره تسلیم است؛ بعد که&amp;nbsp;چند بار&amp;nbsp;شنیدم به جشنواره تصمیم رسیدم تا اینکه امروز sms&amp;nbsp;ی رسید که از&amp;nbsp;جشنواره بزرگ تصنیم می گفت.&amp;nbsp;تبلیغش را تو رادیو جوان خیلی&amp;nbsp;پخش می کنند اما&amp;nbsp;هنوز در مورد اسمش&amp;nbsp;مطمئن نیستم&amp;nbsp;&lt;/P&gt;</description><link>http://www.iranpaparazzi.net/Site.aspx?ParTree=AZ&amp;LnkIdn=1015</link><pubDate>Fri, 12 Oct 2007 16:52:42 GMT</pubDate></item></channel></rss>