من در این شک ندارم که فرداروزی که خاتمی کاندیدا شود می روم به او رای می دهم و برای رای آوردنش هر کاری می کنم اما ...
خاتمی اگر صداقت داشته باشد و اگر رئیس جمهوری برای او بهانه نزیکانی نباشد که امروز بیکار شده اند و دنبال کار می گردند، باید هم او و هم اینهایی که روز و شبشان آمدن خاتمی است به چند تا سئوالی پاسخ دهند و بعد هم برای اینکه دوباره در گرداب دور باطل ریاست جمهوری اش نیفتند راهکار ارائه دهند.
مهمترین آزمون خاتمی برای بعد از ریاست جمهوری انتخابات مجلس نهم است. این را در جلسه "چرا خاتمی؟" هم که در مشارکت برگزار شد گفتم و باز هم تاکید می کنم که خاتمی پاسخ برگزاری انتخابات مجلس هفتم را چگونه خواهد داد؟ با قهر اولیه و برگزاری انتخابات؟ و یا با راهی غیر از آنچه پیش از این انجام داد. سعید حجاریان آن انتخابات را میخی بر تابوت اصلاحات نامیده بود. میخی که ضربه آخر آن را هم خود خاتمی زد. چند باری هم که در این باره صحبت کرده معلوم است که از برگزاری آن انتخابات پشیمان است؛ اما چه سود برای مردی که اول عمل می کند و بعد پشیمان می شود.
سمیه توحیدلو لطف کرد و از من برای نوشتن دعوت کرد. منتظر جلسه انتخاباتی مشارکت بودم تا صحبت های موافقان و مخالفان را بشنوم. آنها که در موافقت صرف صحبت می کردند به نظر من، گروهی هستند که سیاست را تنها در "فرصت لحظه" می بینند. با عرض پوزش برای اینها اگر هم خوابگی با آقای جنتی موجب شود تا بتوانند تایید شورای نگهبان را بگیرند، مجاز است و حمایت صرف از خاتمی بدون هیچ پیش شرط، در حد همین هم خوابگی است. در این کار اول دلبری می کنی، بعد با چهار تا کلمه احساسی تنت می لرزد و رختخواب ادامه محتوم آن است. اما شورای نگهبان با این کار، اول شرافت اصلاح طلبی را لکه دار می کند و بعد مثل یک دستمال کثیف دورتان می اندازد. آنهایی که در میان برخی احزاب سراغ امثال ناطق نوری و حسن روحانی می روند هم از همین قماش هستند. منتها آنها چون فکر می کنند که دیگر دوران دلبری شان گذشته است و نازشان نزد بولهوسان خریدار ندارد یک جوری "ج..." می کنند تا سر خودشان بی کلاه نماند.
مخالفان صرف خاتمی هم، اول آنهایی هستند که از ترس شکست خاتمی، رویارویی او را بر نمی تابند. حساب اینها سواست. ترس برادر مرگ است و چون همیشه هراسانند، با هر تلنگری این ور و آن ور می روند. در آن واحد هم می توانند فاحشه باشند و هم برای خودشان نقش منجی را بازی کنند. مثل آنهایی هستند که فاحشگی را برای امرار معاش خودشان یا خوانده شان انتخاب کرده اند و اگر روزی و روزگاری بتوانند بدشان نمی آید که از این نوع زندگی رها شوند. دسته دوم آنهایی اند که مخالف صرف خاتمی هستند و خاتمی برای آنها معبود نیست. اینها را می ستایم. چون رو به جلو حرکت می کنند. هرچند ممکن است اشتباه کنند که ایرادی و عیبی هم ندارد. می شود با اینها بحث و جدل کرد. راضی کرد یا راضی شد.
پیشنهاد آخر اما دفاع از خاتمی است اما به شرطها و شروطها. در این حالت، شما خاتمی را می پذیرید اما نه خاتمی درمانده مدل اسفند 81 که نای دفاع از ردصلاحیت شدگان نداشت و اصلاحات را کفن می کرد. و البته هم نه خاتمی مدل خرداد و تیر 84 که وزارت کشورش بدان جد بی عرضه و بی وجدان توان مقابله با بداخلاقی های انتخاباتی رقیب را پیدا نمی نمود. بلکه خاتمی مدل پاییز 77، آن روز که بر افشای قتل های زنجیره تاکید داشت و قبل تر آن روز که با پیروزی در انتخابات خرداد 76 ندای ایران دیگری سر می داد. اگر خاتمی متعهد به این مدل باشد دستهایش را هم می بوسیم و برایش تا قعر جهنمی که آقای جنتی و امثال او وعده می دهند هم می رویم.
خاتمی اگر قرار باشد نقاش یادگارهای اصلاحات بماند و در پستوی خانه، گاهگاهی سری بچرخاند و حرفی بزند همان بهتر که نیاید. اما اگر به جای قبرکنی اصلاحات، سودای نجات میهن داشته باشد و به دنبال رسوایی "معماران خانه فساد" باشد که از هر آنچه انقلاب به دنبال رشته کردن آنها بود، ابا دارند و به دنبال پنبه کردن رشته های انقلاب هستند، باید مرد میدان رقابت شود. برای اینگونه بودن هم باید رفقای اینچنینی داشته باشد. کشتی اصلاحات اگر خاتمی سکان دار آن باشد دیگر جای آنهایی که پیشنهاد هم خوابگی می دهند نیست. او باید به دنبال امثال عبداله نوری، مصطفی معین برود و به محمدرضا خاتمی و بهزاد نبوی اعتماد کند.